مبانی مسئولیت مدنی

دانشمندان حقوق بین الملل در مورد مبنا و منشأ مسئولیت بینالمللی سه نظریه ابراز داشته اند.

مسئولیت مبتنی بر خطا

نظریه خطا بر ای اولین بار توسط گروسیوس ابراز شد . به موجب این نظریه فاعل عمل خسارت بار در صورتی مسئول شناخته میشود که تقصیر وی احراز گردد . بدین معنی که صرف انجام عمل متخلفانه بینالمللی یا خودداری از انجام آن موجب مسئولیت بینالمللی دولت نمی گردد بلکه باید رابطه علیتی بین خطا و تقصیر آن دولت و حدوث ضرر وجود داشته باشد( ضیایی بیگدلی، ۱۳۸۴، ص (۴۷۲

نظریه خطر یا مسئولیت عینی

براساس این نظریه هرگونه تخلف و قصور نسبت به یک قاعده حقوقی بیین المللی عرفی یا معاهد های و به صرف اثبات وجود رابطه سببیت میان اعمال زیانبار و خسارات وارد شده، مسئولیت محرز میشود خواه این عمل متضمن عنصر خطا باشد یا نباشد.

کمیسیون حقوق بین الملل در طرح مواد راجع به مسئولیت کشورها، برای اینکه خود را از ابهامات دو اصطلاح خطا و خطر دور نگه دارد، از کاربرد آ نها پرهیز نمود و صرفا از واژگان روشنتر و عینی تر استفاده نمود و آن عمل یا رفتار متخلفانه است (ماده۱ اما در مجموع چنین به نظر م یرسد که گرایش کمیسیون حقوق بی نالملل به نظریه خطر بیش از نظریه خطاست . (ضیایی بیگدلی، ۱۳۸۴ ، ص (۴۷۳

براساس حقوق بین الملل سنتی، اصل اولیه و معمول این است که هر نوع نقض تعهدی در عرصه بینالمللی مرادف با الزام متخلف به جبران خسارت می باشد. این مساله را دیوان دایمی بینالمللی دادگستری در رای معروف خود در قضیه کارخانه کوروزوف مورد تایید قرار داده است.