سال انتشار: ۱۳۸۵

محل انتشار: همایش نوآوری در برنامه های درسی دوره ابتدایی

تعداد صفحات: ۳۳

نویسنده(ها):

عبداله پارسا – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران اهواز

چکیده:

در اواسط دهه ۱۸۰۰ ایده انقلابی آموزش عمومی انبوه به دلیل نیاز به یک سیستم اثر بخش برای پوشش تعداد زیادی دانش آموز، آموزش پایه ای ۲ یعنی عمل تقسیم دانش آموزان براساس سن را در پیش گرفت . تئوری ضمنی مدرسه پایه ای آن است که کیفیت آموزشی با یکنواختی حاصل می شود . به عقیده گوستاد (۱۹۹۲) پیش فرض آموزش پایه ای آن است که دانش آموزان هم سن به طور مبنایی در سطح یکسانی از رشد شناختی قرار دارند و می توانند به روش یکسانی آموزش دیده و به میزان مشابهیپیشرفت کنند . در این رویکرد رشد ذهنی هدف شمرده می شود و تقسیم برنامه درسی به مهارتها و دروس مجزا مؤثرترین سازماندهی می باشد . آموزش بدون پایه یا چند سنی، عمل تدریس کودکان در سنین مختلف و سطوح توانایی مختلف با یکدیگر بدون تقسیم آنها یا تقسیم برنامه درسی به پایه های مجزا از یکدیگر است . پیشرفت مستمر از مواد ساده به پیچیده ویژگی بارز این روش است . در این شیوه دانش آموزان با یک معلم یا تیم تدریس برای مدتی بیش از ۱ سال باقی می مانند . طرح ژوپلین مدلی از این رویکرد است که دانش آموزان در ساختار پایه ای جایدهی می شوند اما در یک یا دو درس به صورت بدون پایه آموزش می بینند . آموزش انفرادی هدایت شده (IGE) نوع جامع رویکرد بدون پایه یا چند سنی است . تدریس هم تراز به وفور استفاده شده و دانش آموزان در حد زیادی از یکدیگر یاد می گیرند . طبق نتایج تحقیقات این رویکرد منجر به پیشرفت تحصیلی معادل و در اکثر موارد بهتر از رویکرد پایه ای می شود . عزت نفس، اعتماد به نفس، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و خودپنداره دانش آموز در حد زیادی تقویت می شود که همگی با پیشرفت تحصیلی مرتبطند . در یک فراتحلیلی از ۶۴ تحقیق در آمریکا و کانادا در مورد آموزش بدون پایه و چند سنی ، ۹۱ درصد تحقی قات ۵۸)
تحقیق ) گزارش دادند که کلاسهای بدون پایه پیشرفت تحصیلی بالاتر داشتند و ۸۲ درصد تحقیقات ) ۵۲ تحقیق ) گزارش دادند که این کلاسها در تستهای سنجش سلامت ذهنی و نگرش به مدرسه عملکرد بهتری داشتند . نظریه های یادگیری مختلف مانند نظریه شناختی پیاژه، نظریه تاریخ ی – اجتماعی رشد روانی ویگوتسکی، نظریه یادگیری شناختی اجتماعی باندورا و نظریه اسنادی واینر از این رویکرد دفاع می کنند . آراء اندیشمندانی مانند ابن سحنون، قابسی،فارابی و ابن سینا را نیز می توانبه نوعی مؤید این رویکرد دانست . در این روش دانش آموزان با یکدیگر مقایسه نمی شوند بلکه هر فرد با عملکرد گذشته خود مقایسه می شود . در این مقاله ضمن توصیف رویکردها و نظریه های مختلف فلسفی و روانشناختی در این زمینه، برخی از مزایا و مشکلات اجرای این رویکرد نیز بیان شده اند .