مقاله اخلاق و سياست از ديدگاه نظريه انتقادي که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در تابستان ۱۳۸۸ در تحقيقات سياسي و بين المللي از صفحه ۱۰۷ تا ۱۳۸ منتشر شده است.
نام: اخلاق و سياست از ديدگاه نظريه انتقادي
این مقاله دارای ۳۲ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله اخلاق
مقاله سياست
مقاله نظريه انتقادي
مقاله مدرنيته
مقاله اثبات گرايي

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: حسن پور جميل
جناب آقای / سرکار خانم: ده يادگاري منوچهر

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
شايد در هيچ دوره اي از تاريخ پرفراز و نشيب، مانند عصر پرتلاطم و پرحادثه اي که ما در آن زندگي مي کنيم، بحث اخلاق و سياست و ضرورت پرداختن به اصول، ارزشها، هنجارها و فضايل اخلاقي و انساني تا بدين حد مطرح نبوده است.
علم و فناوري سلطه خود را بر تمام ابعاد زندگي بشر انداخته و اصول بزرگ معنوي و اخلاقي ناخواسته تحتالشعاع تغييرات شگرف مادي قرار گرفته است. عصر فناوري و مدرنيته، عصر ارتباطات و اطلاعات مرزهاي سياسي را در هم شکسته و ملت ها و دولت هاي بزرگ و کوچک را به يکسان در معرض تهاجم تکنولوژي فرهنگي قرار داده و بحران مشروعيت سياسي را در قرن بيست و يکم به ارمغان آورده است.
نظريه انتقادي به مثابه گونه اي آسيب شناسي به نقد مدرنيته خالي از ارزش و اخلاق پرداخته است و با موضع راهنماي کنش انساني، هدفش ايجاد خودسازي و بازسازي منافع راستين خويش است. آدورنو، هورکهايمر، مارکوزه، هابرماس، هانا آرنت و اريش فروم از جمله نظريه پردازان انتقادي قرن بيستم هستند که به نقد علوم انساني اثبات گرا پرداخته اند.
هدف پژوهشگر در اين مقاله بررسي نقش مهم اخلاق و سياست و رابطه آنها با يکديگر از ديدگاه نظريه انتقادي و بازانديشي انديشگران نظريه انتقادي قرن بيستم درباره ارتباط مثبت و معنادار ميان توسعه علوم با تحقق انسانيت و تعالي بشر است و سعي شده مدرنيته را که بر اثر دگرگوني علم شکل گرفته است، مورد ارزيابي قرار دهد و انتقادات وارده بر آن را بررسي کند.
در اين تحقيق از روش همبستگي براي رسيدن به نتايج حاصل از نظريه انتقادي استفاده شده است. بدين گونه که به دنبال اين پرسش هستيم که رابطه اخلاق و سياست از ديدگاه نظريه انتقادي چيست؟ در يک نگاه کلي به اين نتيجه مي رسيم که تمامي انديشمندان نظريه انتقادي بر تعامل و هماهنگي «اخلاق و سياست» تاکيد دارند و تمامي فجايع و بربريت، کشتار انسانها، سرکوب طبيعت را به دليل جدا بودن اخلاق از سياست مي دانند. در آراي انديشمندان نظريه انتقادي چنين به نظر مي رسد که مدرنيته از يک سو باعث توسعه و امکان دستيابي به رفاه و امور زندگي بشر گشته و از سوي ديگر سرمنشا اکثر آفات و بدبختي ها را «عقلانيت ابزاري» دانسته که باعث نابودي اخلاق و محدود شدن آزادي فردي در سياست گشته است.