سال انتشار: ۱۳۸۰

محل انتشار: دومین کنفرانس منطقه ای مدیریت ترافیک

تعداد صفحات: ۳۹

نویسنده(ها):

سیدرضا حسینی –

چکیده:

اهمیت بررسی موضوع ترافیک در جوامع امروزی اعم از مدرن و نیمه مدرن و حتی سنتی (اگر هنوز چنین جوامعی وجود داشته باشند!) کاملا روشن است. زیرا خودرو و استفاده از انواع اتومبیل کاربرهای فراوان و جدی پیدا کرده است به گونه ای که شاید برای انسان عصر حاضر تصور حذف اتومبیل از زندگی روزانه آنها،همانند حذف اکسیژن و آب به عنوان دو عنصر ضروری حیات باشد. لذا نیاز به استفاده از خودرو در عرصه های مختلف زندگی انسان در حال افزایش است و این گسترش نیاز، گسترش و افزایش عرضه را به دنبال می آورد. اگر به مجموعه نیازهای واقعی، نیازهای سلیقه ای، لوکس و تجملاتی نیز اضافه شود، ابعاد مسئله بسیار گسترده تر خواهدشد. این چرخه مستمر عرضه و تقاضا، نخستین پیامدی را که به جامعه انسانی عرضه کرده است، معضل تردد خودروها و عدم تناسب طح سواره رو با خودروهایی که در آن در حال عبور هستند، می باشد. این مسئله علاوه بر اتلاف وقت و فرصت ها، آلودگی هوا، آلودگی صوتی، هدر رفتن سرمایه های ملی مانند سوخت، ناراحتی های روحی و روانی و دهها مشکل جدی دیگر را به دنبال آورده است و همین مشکلات است که موضوع ترافیک و بررسی ابعاد آن را به یک امر ضروری و جدی تبدیل کرده است.
ما در عرصه ترافیک با چندعامل عمده سر و کار داریم: انسان، خودرو، جاده، قوانین و مقررات ، به سامان کردن هر یک از این عوامل، راهکارهای خاص خود را دارد. لیکن از آنجا که با موجودی به نام انسان روبرو هستیم، او هم سازنده خودرو وهم جاده است، و هم واضع قوانین و مقررات، و علاوه برآن خود نیز راکب و استفاده کننده از سه عامل مذکور می باشد.
می توان نتیجه گرفت که علت العلل این مشکلات، فردی و ا نسانی است و شاه کلید حل مشکل نیز در دست اوست. اما همین نتیجه گیری است که کار متولیان امر ترافیک را مشکل کرده است. در مورد انسان و نقش آن درترافیک به عنوان علت تامه و حتی علت محدثه مشکلات ترافیکی، نکته مهمی وجود دارد و آن امکان تغییر با کمک رفتار فرد انسانی در فرآیند آموزش است. دنیا جدید نیز تکیه گاه اصلی اقدامات برای به سامان کردن معضلات ترافیکی را بر محور آموزش و فرهنگ سازی قرار داده است. آموزش، فاصله بین شایستگیهای موحود با شایستگیهای مطلوب را پر می کند و این فرصت را فراهم می کند که انسان توانمندیهای خود را بشناسد و امکان استفاده از این استعدادها را نیز فراگیرد. آن بخش از رفتار انسان ها نیز که ناشی از عدم اطلاع و آگاهی است، درجریان آموزش و فرهنگ سازی قابل تغییر می باشد.
آموزش چنانچه از خردسالی و دوران کودکی و در محیط خانواده آغاز شود، بسیار موثرتر خواهد بود. اگر انضباط اجتماعی، رعایت حقوق دیگران، تقدم مصالح جمع بر فرد و … در خانه و با شیوه های مناسب آموزشی به کودک آموخته شود و پدر و مادر علاوه بر گفتار، در رفتار خود نیز این مطلوبیتها را به فرزندان ارائه نمایند، تاثیرات شگرفی دررفتار اجتماعی آنان در بزرگسالی خواهد داشت. نقش مدرسه، گروه دوستان، رسانه های جمعی و … نیز اثرگذاری فوق العاده ای دارد که با برنامه ریزی شایسته می توان برای حضور کارساز و مفید فرد در پذیرش نقشهای محول و محقق، با رضایت خاطر وی از حضور درجامعه و احساس مفید بودن از آنها بهره های فراوان برد. اما امکان تغییر و اصلاح رفتار انسان تا آخر عمر او وجود دارد و فرایند آموزش و تربیت همچنان مستمر است. از این روست که جامعه شناسان از اجتماعی شدن مجدد انسان نام میبرند و هدف آنان تاکید بر همین امکان تغییر رفتار از طریق آموزش و تربیت است. همانگونه که قانون پذیری و رفتار هنجارمند فراگرفتنی است، رفتارهای نامطلوب و قانون گریزی نیز در فرایند آموزش فرا گرفته می شود و لذا همچنانکه با آموزش می توان رفتار صحیح را به فرد آموخت. آموزش رفتارنادرست نیز شدنی است. درست است که هیچ مرکز رسمی یا غیر رسمی برای آموزش ناهنجاری و ترغیب افراد به هنجارشکنی اعلام موجودیت نمی کند، لیکن با توجه به عوامل روانشناختی و نیز تقلید و قرار گرفتن در جو آغشته و مملو از خلاف، و نیز احساس نیاز به خلاف و دستیابی آسان تر به برخی مطلوبیت ها از مسیر نادرست، و هزینه اندک رفتار مجرمانه برای فرد و دریافت پاداش و تشویق پس از هر اقدام ناصواب و خلاف، اندک اندک رفتار مجرمانه هنجارشکنی عمومیت پیدا میکند و حتی کار بدانجا می رسد که التزام به قانون و مقررات، ناهمرنگی با اجتماع و رفتار غیر عرفی شناخته میشود!
رواشناسان به شناسایی و حذف انگیزه های تخلف تاکید فراوان دارند و افزایش هزینه های تمام شده مجرمانه را ازجمله راهکارهای ضروری برای اصلاح فرد می دانند. پر واضح است که پرداختن به آموزش انسانها، نباید موجب غفلت از دیگر عوامل تاثیرگذار بر ترافیک نظیر خودرو، جاده و قوانین و مقررات شود، و اصلاح آن عوامل نیز باید در دستور کار متولیان امر ترافیک قرار گیرد. اما همچنانکه اشاره شد، انسان علت تامه همه مشکلات اجتماعی از جمله ترافیک است و هر چه بر روی این عامل تکیه شود، ارزش سرمایه گذاری و تلاش را دارد. حذف عوامل محیطی در افزایش تمایل برای رفتار هنجارشکنانه و ایجاد تسهیلات برای التزام عملی به مقررات ، دو موضوع اساسی در حل مشکل ترافیک هستند. اما چنانچه این مسئله به عنوان یک مشکل بخشی و نه ملی، تلقی شود و سایر متولیان امور فرهنگی جامعه احساس تکلیف و مسئولیت نکنند و برای آموزش رفتار صحیح ترافیکی و سپس نهادینه کردن این گونه رفتارها اقدام نشود، سایر تلاشها راه به جایی نخواهد برد.
به عبارت دیگر، حل معضلات ترافیکی جامعه دارای جنبه های روانی، اجتماعی، فرهنگی، تربیتی اخلاقی و … می باشد و نپرداختن به هر جنبه، موجب بی اثر شدن یا کم شدن تاثیر سایر عوامل خواهد شد. سیاستگذاری متمرکز، ریشه یابی مشکلات، شناسایی و حذف زمینه ها و انگیزه ها و ملی دانستن مسئله و همکاری تمامی عوامل و مراکز اثرگذار موجب خواهد شد تا امکان حل یک مشکل بزرگ و ملی با کمترین هزینه فراهم آید.