سال انتشار: ۱۳۸۰

محل انتشار: دومین کنفرانس منطقه ای مدیریت ترافیک

تعداد صفحات: ۱۸

نویسنده(ها):

علیرضا اسماعیلی –

چکیده:

برخورد فرزندان ما با هر گونه تجربه ممکن است به یادگیری بیانجامد و لازم نیست که یادگیری همیشه جنبه عمومی داشته باشد، چرا که در بسیاری از مواقع اکثر یادگیریها به طور اتفاقی صورت می پذیرد. وقتی ما کودکانمان را به مدرسه و یا آموزشگاه های مختلف می بریم، عمدا زمینه ها را برای یادگیری آنان مساعد می کنیم. ولی همین حضور در اماکن اجتماعی، آموزشی و هنری، خود می تواند زمینه ساز یادگیریهای غیر مستقیم آنان بر اثر تماس با افراد، شنیده ها و دیده های پیش بینی نشده باشد؛ که ما از قبل برای آن طرح ریزی نکرده ایم که این دراصطلاح «مرتمن» یکی از جامعه شناسان معاصر، «کارکرد پنهان نهاد آموزش» یا «نهاد خانواده» نامیده می شود.
باید بدانیم که آموزش، آموختنی است، ولی یادگیری ممکن است تصادفی باشد. آموزشجنبه ارادی دارد ولی یادگیری می تواند غیر ارادی باشد و در برخورد اجتماعی صورت گیرد، زیر رفتارهای اجتماعی کودکان در تماس با دیگران و با بزرگترها خانواده او شکل می گیردو شیوه فرزند پروری والدین تا حد زیادی طرز رفتار اجتماعی فرزند را تعیین می کند، زیرا ترتیب مطلوب و سازگار با دیگران با قوانین جاری خانواده با ارزیابی درست واقعیتها، ثبات می بخشد.
همانگونه که در ابتدا نیز اشاره داشتیم، فرزندانمان انواع رفتار اجتماعی را فرا گرفته ور شد و گسترش داده و به وسیله تقلید از حرکات و گفتاردیگران، خود را با موازین اجتماعی تطبیق می دهند، و در اینجا است که د رخصوص آن مقداری که بر عهده خانواده است ما باید متوجه اعمال خود در سنین مختلف فرزندانمان باشیم؛ زیرا چشمان آنان تیزبین ترین و گوشهای آن نفوذپذیرترین، چشم و گوش نسبت به ما می باشد. او باید در طی مراحل رشد خود زیر فشار محیط، موانعی را که بر سر راهش قرار دارد به وسیله آزمایش و خطا و راهنمایی والدین و معلمان بر طرف سازد تا نیازمندیهای خود را برآورده نماید.
خانواده باید هوشیار باشد که تگر فرزند را به آموختن تشویف می نماید با عملکرد خود آداب و معاشرت و اظهار محبت به دیگران و دوست داشتن و یا حسادت و دشمنی و کینه ورزی آنان، بدون توجه به چشم و گوش و حس تقلیدگرانه کودک، الگوهای رفتاری و عاطفی فرزندان را شکل می دهد.
هر یک از مراحل زندگی از دوره، پیش متاثر و در دوره بعد موثر می شود. به همین سبب است که می گویند ارکان و پایه های اصلی زندگی انسان بالغ و رشید به چگونگی دوران کودکی بستگی دارد. در این دوره است که رفتار کودک به ویژه رفتار عاطفی و اجتماعی در اثر ارتباط با والدین و اطرافیان تکوین پیدا میکند، شخص بیشتر عادتهاو حتی رفتارهای عقلی دوران حیاتش را در دوران طفولیت کسب می کند و تقریبا در این مرحله است که کیفیت سازگاری با محیط را در طول زندگی خود می آموزد. از این رو می توان گفت کیفیت رفتار اشخاص را در دوران سالمندی می توان در همان خردسالی پیش بینی کرد گزل روان شناس معروف امریکایی می گوید کودک در پنج سالگی نسخه کوچک شخص جوانی است که بعدا خواهد شد. انضباط رفتار کودک از وقتی آغاز می شود که نخستین رابطه میان او والدین واطرافیانش برقرار می شود، زیرا دوران کودکی را مرحله اهلی شدن می نامند کودک از همین دوره باید عادتها، مهارتها و رفتارهای ضروری را برای سازگاری اجتماعی یاد بگیرد و بدین ترتیب اساس انضباط شخص بنیانگذاری می شود. لزوم انضباط در معنای عام آن از برخوردهای اجتماعی گرفته تا تردد در معابر با وسیله یا بدون وسیله، برای تامین سعادت فردی و اجتماعی از قدیم محسوس و معلوم بوده و فقط نوع انضباط بر حسب زمان و مکان با هم تفاوت داشته است. بایددانست که هدف انضباط، کم کردن یا محدود ساختن آزادی ها نیست بلکه اعطای بزرگترین آزادی در حدود تربیت پذیری است . به سخن دیگر، می توانیم نشان دهیم که از آزادی خود چگونه و بدون مزاحمت برای دیگران استفاده می کنیم.
والدین به تربیت فرزندان منضبط و استمرار این نگرش صحیح به آنان خواهند آموخت که در مراحل مختلف زندگی به عنوان یک شهروند یا عابر و یا راننده برای آزادی خود، ارزش و برای آزادی دیگران احترام قائل شوند. به عبارت بهتر، یک جامعه ایده آل و سالم از نظر ترافیکی نیازمند انسانهای سالم و از نظر ساختار شخصیتی می باشد.