سال انتشار: ۱۳۸۵

محل انتشار: نخستین کنفرانس بین المللی شش سیگما

تعداد صفحات: ۹

نویسنده(ها):

علیرضا مجاهدی نسب – دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی سازمان مدیریت صنعتی

چکیده:

چرا بیشتر شرکتهایی که در فورچون ۵۰۰ پنج سال پیش لیست شده بودند امروز یا منقرض شده اند و یا دیگر هرگزنتوانستند در آن لیست باقی بمانند؟ آیا چون بلد نبودند از شش سیگما استفاده کنند؟ یا اصلا نمیدانستند ایزو ۹۰۰۰ چیست؟ یا شاید چون با استفاده از یکی از مدلهای تعالی سازمانی نتوانسته بودند نقاط قابل بهبود خود را شناسایی کنند؟ اتفاقا بسیاری از آن شرکتها به خوبی از این ابزارها استفاده میکردند. پس مشکل در کجا بود؟ مشکل در عدم توجه کافی به تغییرات محیط بود. قصد ندارم در این مقاله به بررسی سر شکست بپردازم ولی یکی از اصلی ترین دلایل شکست تغییر ماهیت بازی است چرا که موفق، با تحولی که با موفقیتش در محیط ایجاد میکندباعث میشود خود آن کار تغییر کند و اگر خودش را تغییر ندهد نمیتواند از عهده آن برآید. یعنی موفق موفق میشود تا صورت مسئله را پاک کند و دیگر راه حلهای فعلی به دردش نمیخورد و اگر تصور کند که راهی که او را به موفقیترسانده خوب بوده پس ادامه همان روش یا زیاد داشتن آن چیز بهتر است، با این کار فقط در جا زده است و شکست میخورد. این مدیر است که باید تشخیص دهد کجا میخواهد باشد و دنبال هر ابزاری نباشد که اگر امروز ایزو شماره فلان بیرون می آید از آن استفاده کنیم بلکه باید اول رویکرد و نگرش را درست کنیم تا آینده را تشخیص دهیم بعد از ابزار مناسب آن استفاده کنیم. نقش مدیر قبلا مدیریت عوامل بود ولی امروزه عوامل خود مدیریت شده اند و نقش مدیر مدیریت تعامل بین آنهاست چرا که همیشه حرکت به سمت کثرت رخ میدهد. دائما افراد به تیمها و گروهای مختلف تقسیم میشوند. هر روزه با ابزارهای جدید مواجه میشویم. این نقش مدیران امروزی است که به جای پارو زنی به ناوبری بپردازند و با دیدی فراگیر و فراسو نگر بتوانند از این ابزارها به خوبی در جهت ایجاد وحدت در عین کثرت استفاده کنند. ببینند چگونه میتوانند به درستی از ابزارهای مختلف مدیریتی که بالغ بر ۱۱۳۰ ابزار است در کنار هم و از هر کدام در جای مناسب استفاده نمایند