مقاله بررسي الگوهاي غذايي غالب و چاقي عمومي و چاقي شکمي در زنان بزرگسال شمال شهر تهران در سال ۱۳۸۶ که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در زمستان ۱۳۸۸ در پژوهش در پزشکي از صفحه ۲۴۶ تا ۲۵۷ منتشر شده است.
نام: بررسي الگوهاي غذايي غالب و چاقي عمومي و چاقي شکمي در زنان بزرگسال شمال شهر تهران در سال ۱۳۸۶
این مقاله دارای ۱۲ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله الگوي غذايي
مقاله تحليل عاملي
مقاله چاقي عمومي
مقاله چاقي شکمي
مقاله زنان

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: رضازاده آرزو
جناب آقای / سرکار خانم: رشيدخاني بهرام
جناب آقای / سرکار خانم: اميدوار نسرين

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
سابقه و هدف: به کارگيري روش تحليل الگوهاي غذايي مي تواند با منعکس کردن رفتارهاي تغذيه اي افراد، اطلاعات بيشتري را در زمينه اتيولوژي تغذيه اي بيماري هاي مزمن از جمله چاقي در اختيار محققين قرار دهد. هدف اين مطالعه، تعيين الگوهاي غذايي غالب و چاقي عمومي و شکمي در زنان بزرگسال ساکن شمال شهر تهران در سال ۱۳۸۶ بود.
روش بررسي: دراين مطالعه مقطعي، ۴۶۰ زن ۵۰-۲۰ ساله ساکن مناطق تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي در شمال شهر تهران به روش نمونه برداري تصادفي طبقه بندي شده انتخاب شدند. دريافت هاي غذايي در يک سال گذشته با پرسش نامه نيمه کمي بسامد خوراک گردآوري شد. وزن و قد و دور کمر طبق دستورالعمل هاي استاندارد اندازه گيري و نمايه توده بدن (BMI) محاسبه شد. چاقي عمومي به صورت  BMI≥۳۰ kg/m2 و چاقي شکمي به صورت دور کمر ≥۸۸ سانتي متر تعريف شد. با روش تحليل عاملي الگوهاي غذايي غالب تعيين شدند. رابطه الگوهاي غذايي غالب با چاقي عمومي و شکمي با روش رگرسيون لجستيک بررسي شد.
يافته ها: دو الگوي غذايي غالب الگوي شامل غذايي سالم و الگوي غذايي ناسالم شناسايي شدند. بعد از تعديل اثر عوامل مخدوش کننده، افرادي که در بالاترين چارک الگوي غذايي ناسالم قرار داشتند، به طور معني داري احتمال بيشتري براي ابتلا به چاقي عمومي (نسبت شانس: ۳٫۷۰، P<0.01) و چاقي شکمي (نسبت شانس: ۴٫۰۱، P<0.01) داشتند و افرادي که در بالاترين چارک الگوي غذايي سالم قرار داشتند، احتمال کمتري براي ابتلا به چاقي عمومي و چاقي شکمي داشتند.
نتيجه گيري: الگوهاي غذايي غالب زنان مورد مطالعه با چاقي عمومي و چاقي شکمي مرتبط بود. انجام مطالعات آينده نگر براي تأييد اين يافته ها ضروري است.