سال انتشار: ۱۳۸۴

محل انتشار: همایش بین المللی شهرهای جدید

تعداد صفحات: ۱

نویسنده(ها):

مروارید قاسمی –

چکیده:

[توضیح: مقالات این کنفرانس فقط به صورت چکیده در مجموعه سیویلیکا نمایش شده است] چندین دهه پس از آنکه شهرهای جدید به مفهوم امروز ینشان از میان نظرات پیش شهرسازان قرن نوزدهمی سر برآوردند، ایران نیز با پیوستن به جرگه کشورهای در حال توسعه، پای در راه ایجاد این گونه مجتمع های زیستی نهاد. اکثر این شهرها در پاسخ به نیازهای کمی ناشی از تمرکز گرایی شدید در شهرهای بزرگ و جهت جای دادن سرریز جمعیت آنها پا به عرصه وجود نهادند. پیامد آن کمیت چنان اولویت یافت که کیفیت محیط زندگی را حد یک تجمل و نه یک نیاز جدی نیاز جدی انسانی در دراز مدت، تقلیل داد و به عقب راند. ضعف کیفی این محیط های زندگی نیل یه اهداف کمی رسیدن به سقف جمعیتی پیش بینی شده را نیز با دشواری مواجه ساخت. جمعیت ساکن فعلی کمتر انسی با محیط زندگیشان داشته، به ندرت این محیطها از حد فضای زیستی به مکان زندگی ارتقا یافته اند. فقدان حس مکان در شهرهای جدید و به تبع آن عدم احساس تعلق به آنها از مشکلات پنهانی است که گرچه بازنمود کمی و عینی بارزی ندارد، در دراز مدت اجساس بی ریشگی را در ساکنان این محیط ها دامن می زند و به دنبال آن رابطه انسان ها با یکدیگر و با محیط زندگیشان را به بی تفاوتی می کشاند و چنانچه این روند ادامه یابد، شهرهای جدید از مراکز ناموفق شهری کنونی به کانون های انواه ناهنجاری های اجتماعی بدل می گردند. همین یک دلیل کافیست تا پرداختن به حس مکان و تعلق به مکان در شهرهای جدید ضرورت یابد و در این راستا شاید ابتدایی ترین گام نقد وضع موجود بر مبنایی علمی و قابل سنجش به دور از پیش داوری های مغرضانه باشد. مقاله پیشنهادی نقد و بررسی شهرهای جدید از این منظر را فرا روی خود قرار داده است و در بدو امر با ارائه تعریف مکان و حس مکان به اتخاذ چارچوب نظری شناخته شده در مورد اخراز حس مکان در یک محیط می پردازد و بر مبنای آن این چارچوب، نگاهی گذارا به مولفه های دخیل در اتقای یک محیط یا فضا به مکانی واجد حس مکان دارد و از این رهگذر بررسی کیفیتهای عملکردی، تجربی – زیباشناختی و زیست محیطی را سنگ زیر بنای نقد مکان بودگی محیط قرار می دهد. پس از آن چارچوب نظری انتخابی را در قالب نقد یک نمونه موردی – شهر جدید اندیشه – به بوته آزمون می کشاند. نمونه انتخابی از آن جهت گزینش شده که به دلیل قرار داشتن در صف پیش کسوتان شهرهای جدید بهانه نیاز به زمان لازم تا احراز کامل اهداف از آن سلب می شود و در واقع آینده مجسم بسیاری از شهرهای جدید تازه احداث شده یا در دست احداث می باشد. نقد این نمونه بسیاری از دلایل اضمحلال یا دشواری تولید حس مکان در شهرهای جدید را ملموس می سازد. گر چه ممکن است تمام دلایل در مورد سیار شهرهای جدید مصداق نداشته باشد و آنها با کشکلاتی دیگر دست به گریبان باشند، نقد این نمونه بر اساس فرآیند ذکر شده می تواند مدل یا الگویی برای نقدهای مشابه در مورد سایر شهرهای جدید به دست دهد تا مشکلات آنها نیز در زمینه احراز حس مکان به روشی نظام مند شناسایی شود. بررسی شهرهای جدید بر مبنای مدل مکان و مولفه های درگیر در خلق حس مکان این امکان را فراهم مب آورد که انتقاد در قالب توصیف مشکلات جای خود را به نقد بر پایه کشف دلالیل مشکلات دهد از آنجایی که تشخیص درست بخش عمده ای از درمان است، این مسیر می تواند آزمون و خطا را راه ارتقای کیفی محیط زندگی در شهرهای جدید تقلیل داده یه حل مشکلات موجود یا مشکلات احتمالی آتی کمک می نماید . در انتها شایان ذکر است که نگارنده مدعی نیست وقوف بر این عوامل به معنای در دست داشتن ابزار کافی برای ایجاد حس مکان یا طراحی مکان پایدار می باشد. چرا که اصولا مکان را نمی توان طراحی یا ایجاد کرد بلکه همواره سخن از خلق مکان در میان است . اما مقاله پیشنهادی سعی دارد شراز لازم برای تکوین فضا به سمت مکان شدن را در قالب یک فرآیند معرفی نماید و نخستین گام را در این راه شناخت و تحلیل این شرایط می داند و نه کاربست مقلدانه آنها.