مقدمه

هر رويکرد تربيت اخلاقي بر مجموعه مباني فلسفي از جمله در باب انسان شناسي متکي است . يکي از مسائل بنيادي در انسانشناسي فطرت است . نظريات مختلف و بعضا متناقضي در باب فطرت ارائه شده است . برخي از متفکران به وجود ويژگيهاي فطري ، فراگير، ثابت و جهت -دار (نيک يا بد) در وجود انسان اذعان مي کنند؛ روسو، مازلو، توماس هابز و جان استوارت ميل از اين گروه هستند. در مقابل ، برخي ديگر مانند اگزيستانسياليستها، طرفداران اصالت اجتماع ، حاميان نظريه تاريخي بودن انسان و روانشناسان رفتارگرا (هم چون اسکينر) اصل وجود فطرت و سرشت مشترک انسانها را انکار مي کنند و معتقدند صفات و ويژگيهاي انسان ناشي از علل و عوامل اجتماعي ، تاريخي يا تربيتي است [۱]. تجربه ارزشهاي اخلاقي ، يعني اين احساس که برخي از اعمال و افعال آدمي قابل ستايش و توصيه است و برخي ديگر نکوهيده و شايسته تحريم و منع ، همواره بخشي از تجارب آدمي را تشکيل مي دهد و هرگونه انسان شناسي که اين احساس و تجربه اخلاقي را ناديده بگيرد، در واقع ماهيت آدمي را درک نکرده است . بنابراين اخلاق که چيزي جز تامل و تدبر در همين افعال حسن و اعمال قبيح نيست ، جزئي جدانشدني از زندگي بشر است .

ضرورت و بيان مسأله پژوهش

اخلاق با ارزشـترين و سـنگين تـرين عملـي اسـت کـه روز قيامـت تـرازوي حسـنات انسـان مسـلمان را سـنگين نمـوده و بالا مي بـرد. اخـلاق نـه تنهـا مايـة تکميـل شـدن ايمـان ، بلکـه امتيـاز مـؤمنين واقعـي از سـاير ايمـان داران مـي باشـد.

رابطه فطـرت و اخـلاق بـه طـور کلـي و از آن جملـه همـاهنگي فطـرت و اخـلاق ، از ديربـاز مـورد توجـه علمـا، فلاسـفه اخلاق و به ويـژه دانشـمندان پيـرو اديـان آسـماني بـوده و بـا بيـان هـاي مختلـف و تحـت عنـاوين گونـاگون از آن سـخن به ميان آمـده اسـت . تبيـين دقيـق ايـن رابطـه ، نقـش اساسـي در اخـلاق نظـري و عملـي و مسـائل تربيتـي ، فرهنگـي و اجتماعي به مفهوم عام آن دارد. شـناخت فضـايل و رذايـل اخلاقـي ، ريشـه يـابي آن هـا و ارائـه راهکارهـاي مناسـب بـراي کسب فضايل و زدودن و يا جلوگيري از پيـدايش رذايـل اخلاقـي تـا حـد قابـل تـوجهي از وجـود يـا عـدم و نـوع رابطـه و هماهنگي فطرت و اخـلاق اثرپـذير اسـت .

مسـئله اصـلي ايـن اسـت کـه آيـا انسـان اسـتعدادهاي اخلاقـي خاصـي دارد و تربيـت بايـد زمينـه شـکوفايي و پـرورش همـان اسـتعدادها را فـراهم آورد آن گونـه کـه اديـان الهـي معتقدنـد  و يـا هـر گونه ارزشگذاري توسـط آدمـي ، ارزشـمند وصـحيح تلقـي مـي شـود و وظيفـه تربيـت اخلاقـي نيـز زمينـه سـازي و کمـک بـه متربيـان اسـت تـا بسـته بـه باورهـا و تمـايلات متفـاوت خـويش ، معيارهـا و ارزشـهاي اخلاقـي مطلـوب خـويش را خودشان بسازند.