سال انتشار: ۱۳۸۲

محل انتشار: چهارمین کنفرانس اقتصاد کشاورزی ایران

تعداد صفحات: ۱۷

نویسنده(ها):

علیرضا جدائی – عضو هیات علمی مرکز تحقیقات کشاورزی آذربایجان غربی

چکیده:

روغن های خوراکی بخشی از کالاهای اساسی کشور هستند که در طی دهه های اخیر همواره با ضریب خود کفائی پائینی مواجه بوده اند بطوریکه در ده ساله گذشته بیش از ۹۳ درصد نیاز کشور به این روغن ها از خارج کشور تامین شده است از همین رو مسئولین وزارت جهاد کشاورزی راههای مختلفی را برای کاهش درصد وابستگی این محصولات آزموده اند . معهذا مشکل کمبود تولید داخلی روغنهای خوراکی همچنان پا برجاست . در همین ر استا برای تحلیل شرایط واقعی تولید، طرح تحقیقی در سطح استان آذربایجان غربی در طی سالهای زراعی ۱۳۷۹‐۸۰ به اجرا در آمد . در این تحقیق برای انتخاب واحدهای نمونه ای ،طرح نمونه گیری آماری بر روی جامعه آماری پیمانکاران شرکت دانه های روغنی اجرا گردید . داده های میدانی مورد نیاز از مزارع کلزا ، آفتابگردان روغنی و سویا از طریق مشاهدات حضوری،تکمیل پرسشنامه و مصاحبه با کشاورزان و کارشناسان ذیربط فراهم گردیدند . داده های مربوط به ارزش واردات محصولات دانه های روغنی و نهاده های تولید از طریق سایتهای اینترنتی فائو ) ), FAO وزارت بازرگانی ،گمرگ، وزارت جهاد کشاورزی و شرکت دانه های روغنی تهیه شدند .
به منظور تجزیه و تحلیل داده ها ، روشهای تعیین مزیت نسبی بکار گرفته شد . در این پژوهش برای تعیین مزیت نسبی کشت دانه های روغنی سه معیار منفعت خالص اجتماعی ) ) NSB هزینه منابع داخلی ) ) DRC و نسبت هزینه به فایده اجتماعی ) ) SCB با دو نرخ سایه ای ارز ) PPP نسبی و PPP مطلق ) و همچنین با نرخ ارز بازار آزاد بکار گرفته شدند .
بر این اساس مقادیر محاسبه شده برای معیارهای DRC ، NSB ، SCB برای زراعت کلزا در شهرستانهای ارومیه ،خوی ،نقده،مهاباد و میاندواب درطی سالهای زراعی ۱۳۷۸‐۷۹ در دامنة فقدان مزیت نسبی قرار گرفتند . در زراعتهای آفتابگردان روغنی و سویا نیز شاخصهای مزیت نسبی همانند زراعت کلزا همگی حاکی از فقدان مزیت نسبی تولید این محصولات در سطح استان می باشند . دلایل عمده نبود مزیت نسبی محصولات مذکور عبارتند از : پائین بودن میزان عملکرد در واحد سطح، بهره وری پائین عوامل تولید مورد استفاده در مزارع مذکور، نازل بودن قیمت جهانی دانه های روغنی، عدم آگاهی های کافی کشاورزان از فرایند تولید زراعتهای مورد بررسی،همچنین بالا بودن درآمدهای نسبی کشاورزان از کشت زراع تهای رقیب نظیر چغندرقند و صیفی جات در مقایسه با کشت دانه های روغنی از دلایل عمده عدم توجه جدی کشاورزان به این زراعتها می باشند . بررسی های میدانی نشان داد علیرغم نا مطلوب بودن وضعیت عمومی مزارع مورد مطالعه، تعدادی از آنها از شرایط مناسبی برخوردار بودند بطور یکه تفاوت عملکرد مزارع پیشرو با عملکرد متوسط منطقه،در مواردی به بیش از ۴۰۰ درصد می رسید و این واقعیت از پتانسیل نهفته ای حکایت دارد که با تغییر روشهای کشت و بکارگیری دانش فنی امکان افزایش میزان عملکرد فراهم می شود . تحلیل حساسیت در سنجش معیارهای مزیت نسبی نشان داد تغییر در میزان عملکرد بیشترین عکس العمل را در معیارهای اندازه گیری مزیت نسبی ایجاد می نمایند بطوریک ه با افزایش متوسط عملکرد محصول کلزا به دو برابر میزان فعلی در اغلب موارد در هر سه سناریوی نرخ ارز، مقادیر محاسبه شده برای معیارهای پیش گفته، نشانگ ر مزیت دار بودن کشت کلزا در شهرستانهای ارومیه،خوی،میاندواب،مهاباد می باشند . در حالیکه کشت هر دو محصول
آفتابگردان روغنی و سویا در سناریوی دو برابر عملکرد نیز در اغلب موارد از مزیت نسبی برخوردار نشد و علت اساسی آن عملکرد فوق العاده پائین زراعتهای مذکور در سطح منطقه می باشد . با عنایت به مباحث مزیت رقابتی و اینکه مزیت های نسبی قابل خلق شدن هستند و همچنین با در نظر داشتن واقعیتهای مزارع پیشرو در منطقه مورد مطالعه، می توان نتیجه گیری کرد که با ترسیم استراتژی کارآمد برای سب دانش فنی در میان کشاورزان،زراعت دانه های روغنی از نظر اصلاح روشهای تولید در مزارع و اشاعه سطح منا بازدهی مالی مقبولیت کافی را داشته باشد و در الگوی کشت مزارع منطقه قرار گیرند و هدف افزایش ضریب خود کفائی کشور در خصوص روغن های خوراکی تحقق یابد .