سال انتشار: ۱۳۸۷

محل انتشار: ششمین کنفرانس بین المللی مدیریت

تعداد صفحات: ۱۵

نویسنده(ها):

داود کیا کجوری – دکتری مدیریت و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد چالوس
سید رضا ریاضی – دانشجوی کارشناسی رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تنکاب

چکیده:

الحاق به سازمان تجارت جهانی می تواند پیامدهای مثبت و منفی به همراه داشته باشد. این پدیده زمینه جدیدی را در عرصه رقابت بین المللی فراهم می آورد. فرآیند تحولات اقتصادی و تجارن در جهان، ضرورت تطبیق هوشمندانه شرایط کشور با ساز و کارهای اقتصادی حاکم بر جهان را ایجاب کرده و نیاز به برنامه ای خردمندانه برای اصلاح ساختار تولید، قوانین و مقررات، ساختار تسهیلات اعتباری و به روز کردن فن آوری را الزامی نموده است. از جمله نهادهایی که متاثر از این پدیده و موثر بر آن واقع می شوند، تعاونی ها می باشند. این شرکت ها با توجه به کارکردهای توسعه ای می توانند جایگاه خود را در روند الحاق حفظ کرده و یا اینکه این روند تشکیل های تعاونی را کم اثر نموده و موجب شود که آنها نقش حاشیه ای پیدا کنند.
هدف مقاله حاضر، بررسی و سنجش عوامل ساختاری الحاق ایران به سازمان تجارت جهانی در بخش تعاون و ارائه مدلی جهت مدیریت بر چالش های موجود آن برای ایران بصورت عام و در بخش تعاونیهای تولیدی استان مازندران بصورت خاص بوده است. ضمن مروری مختصر و مستند بر ادبیات موضوعی مربوط و تائید خبرگان، عوامل ساختاریو شاخص ها و معیارهای ارزیابی ساختار بخش تعاون استخراج گردید. در ادامه از میان جامعه آماری ۹۳۵ موردی ، تعداد ۱۶۴ شرکت بعنوان نمونه، که ۸۷ شرکت در بخش تعاونیهای تولیدی کشاورزی و تعداد ۷۷ شرکت در بخش تعاونیهای تولیدی کشاورزی و تعداد ۷۷ شرکت در بخش تعاونیهای تولیدی صنعتی بوده اند که به روش تصادفی طبقه بندی شده انتخاب و داده های مورد نیاز با استفاده از ابزار پرسشنامه جمع آوری شده اند. آزمون های آماری مورد استفاده شامل آزمون های دو جمله ای و نیز رگرسیون خطی و متعامل در قالب مدلهای معادلات ساختاری (SEM) با استفاده از نرم افزارهای SPSS و Losrel بوده است. نتیجه تحقیق نشان داده است که شرکت های تعاونی تولیدی استان مازندران از لحاظ متغیرهای شناسایی و تائید شده بوسیله خبرگان در کلیه عوامل ساختاری (محیط داخلی) از شرایط مطلوبی برایالحاق به سازمان تجرات جهانی برخوردار نیستند. آزمونهای مدل معادلات ساختاری نتایج تحقیق نیز نشان داده است که از بین عوامل ساختاری، متغیر بازاریابی با ۴۴% در تعاونیهای صنعتی و متغیر تولید در تعاونی های کشاورزی با ۳۲% بیشترین میزان تبیین کنندگی را داشته اند. این در حالی است که در مجموع، رابطه کلی، یکپارچه و تعاملی میان آنها مورد تائید قرار گرفته است که در مقاله حاضر بصورت مدل بومی به منظور سنجش عوامل ساختاری بخش تعاونی (مورد خاص شرکت های تعاونی تولیدی) ارائه شده است. در پایان مقاله در قالب جمع بندی، بحث، نتیجه گیری، پیشنهاداتی چند در رابطه با کاربرد نتایج مذکور در دنیای واقعی و نیز ادامه و پیگیری تحقیقات مشابه در آبنده ارائه شده است.