“آنریکوفری” اعتقاد دارد که: »تا کنون بهترین تدبیر بـرای از بـین بـردن جـرائم، وضـع قوانین مجازات بوده است، در حالی که این قوانین بهیچ وجه تأثیری را که به آنهـا نسـبت میدهند ندارند، چون افزایش یا کاسـته شـدن جـرائم بعلـت مجموعـه عـواملی اسـت کـه هیچگونه رابطهای با این مجازاتهایی که این قدر قانونگذار براحتی وضع و تصویب مـی-کنند، ندارند(۶۰)

« در واقع، کیفر از جنبه جرم شناسی و جامعه شناسی کیفـری، روشـی مناسب برای جلوگیری از انحرافات نبوده و نه تنها بزهکار را اصلاح نمیکند، بلکـه در او ایجاد کینه مینماید و وی را دشمن جدی و خطرناک جامعـه مـیسـازد. بـه ایـن ترتیـب، کیفر، تشویق به تکرار جرم است. طرفداران رژیم کیفری دانسته یا ندانسته خـود را مـی- فریبند و میگویند مجازات جنبه انتقامجویی ندارد؛ برای اصلاح مجـرم و تنبیـه سـایرین مفید است و حال آنکه تردیدی نیست که مجازات چه به عنوان اجرای عدالت چه به نشانه نفرت جامعه، علیهبزه و بزهکار اعمال شود، کاملاً نمودار انتقام است. (۶۱) امروزه در فرایند آموزش و پرورش به این نکته توجه یافتهاند که اگر برای تنظیم فعالیت

مغزی، در عمل به تمایلات کودک و قوانین روانشناسی تکیه نمایند، نتایج درخشانی مـی- توان به دست آورد. در آموزش و پرورش، کلیه امور به عمل تلقین منجر میشود و عمل تلقین عبارتست از انتقال افکار از مغزی به مغز دیگر، بطوریکه؛ در محـل جدیـد مقبولیـت یافته و جایگزین گردد. بدیهی است که اگر بخواهند ایده یا تفکری را بـا خشـونت تحمیـل کنند، شانس مقبولیت و جایگزینی آن در مغز دیگری بسیار ضعیف است. (۶۲) در واقع، حقانیت و مزایای افکار تلقین شـده، بـا اجتنـاب از افکـار مخـرب و تبلیـغ افکـار مخالف آن، چنان ایمان راسخی ایجاد میکنـد کـه بـا فشـار و تـرس و تنبیـه، نمـی تـوان حصول چنین نتایج مطلوبی را انتظار داشت.

حتی در اهلی کـردن و تربیـت حیوانـات، از راه تجربه به این نتیجه رسیدهاند که خشونت نتیجهای ندارد، بلکه در این امـر بـا رعایـت قوانین اساسی روانشناسی، نتایجی کاملاً رضایتبخش میتوان به دست آورد. بـه همـین جهت، عمل دفاع اجتماعی باید بیشتر معطوف به یک کوشش اخلاقی پیشگیرانه مبتنی بـر آزادی و قوانین روانشناسی و جامعه شناسی باشد و کمتر بـه اعمـال مـادی کیفـر تکیـه نماید. در حقیقت، خشونت علیه خشونت، دفع فاسد بـه افسـد مـیباشـد و دارویـی زیـان بخش است که بیشتر موجب تحریک بیماری میشود. (۶۳)