مهارت های ارتباطی به منزله آن دسته از مهارت هایی است که به واسطه آن افراد می توانند درگیر تعامل های بین فردی و فرایند ارتباط شوند. یعنی فرایندی که افراد در طی آن اطلاعات، افکار و احساسات خود را از طریق مبادله کلامی و غیرکلامی با یکدیگر در میان می گذارند (هارجی و دیکسون، .(۲۰۰۴ این مهارت ها از چنان اهمیتی برخوردارند که نارسایی آنها با احساس تنهایی، افسردگی، اضطراب اجتماعی، عزت نفس پایین و عدم موفقیت های شغلی و تحصیلی همراه باشد (احمدی و همکاران، .(۱۳۹۲ در این زمینه گرشام و الیوت (۲۰۰۶) معتقدند مهارت ارتباطی به مجموعه رفتارهای فراگرفته قابل قبولی گفته می شود که فرد را قادر می سازد با دیگران رابطه موثر داشته و از عکس العمل های نا معقول اجتماعی خودداری کند.مهارت های ارتباطی خصوصاً در دوران کودکی از اهمیت ویژه ای برخوردارند. محققان معتقدند کمبود مهارت های ارنباطی در دراز مدت ضربه شدیدی به کودک وارد می کند (دیویس و همکاران، .(۲۰۱۰ مهارت های ارتباطی به وضوح نیازمند آموزش است. یادگیری این مهارتها وابسته به بافت و موقعیت خاص فرد است، زیرا مهارت های اجتماعی مختلفی در موقعیت ها و تکالیف گوناگون حائز اهمیت است و افراد سالم به دلیل اینکه می توانند نشانه های اجتماعی را شناسایی کرده و به آنها پاسخ مناسبی دهند، خود را با موقعیت های گوناگون وفق می دهند اما افرادی که ناتوانی های رشدی دارند در طیف گسترده ای از رفتارهای اجتماعی با کاستی مواجه می شوند، در نتیجه می توان گفت اختلال درخودماندگی کودکان نیز همراه با کمبود مهارت های ارتباطی است (ماتسون، .(۲۰۰۸ بنابراین آموزش مهارت ارتباطی بر پایه این اصل قرار دارد که کودکان نمی دانند در موقعیت های اجتماعی چه کار کنند و می توان کودکان را برای غلبه بر این مشکلات آموزش داد. اما این آموزش برای کودکان مبتلا به درخودماندگی که مهارت ارتباطی نابسنده دارند، دارای پیچیدگی و روشهای خاص خود است.

ویژگی کودکان مبتلا به درخودماندگی کسانی هستند که برای شکوفا شدن استعداد بالقوه ای که از آن برخوردارند به آموزش و پرورش و خدمات وبژه ای نیاز دارند. آنها به این دلیل به چنین آموزش ها و خدماتی نیاز دارند که در یک یا چند جنبه از جنبه های زیر با اغلب کودکان تفاوت دارند. فقدان ارتباط چشمی دو جانبه، محدودیت لبخند اجتماعی، علاقه و گرایش ناچیز به چهره ی انسانها، نقص در ارتباط کلامی، محدودیت در درک دیگران، نقص و محدودیت در بازی های مشارکتی از جمله این محدودیت ها و نواقص هستند (خلیل ارجمندی، .(۱۳۸۳ برنامه ها و مداخلات فراوانی برای تقویت مهارت های ارتباطی کودکان مبتلا به درخودماندگی پیشنهاد و اجرا می شوند که بازی درمانی یکی از این روش هاست. بازی درمانگران در کار با کودکان درخودمانده مداخلات متنوع و خلاقی را در نظر می گیرند. به طور نمونه لو و همکارانش (۲۰۱۰) با اجرای یک پروژه اقدام پژوهی به بررسی کاربرد بازی با ماسه به عنوان واسطه ای برای برانگیختن کودکان درخودمانده و هدایت آنها به بازی های وانمودی پرداختند و دریافتند که پس از ۱۰ هفته از شروع این برنامه، افزایش قابل ملاحظه ای در زمینه های بیان کلامی، برقرای و تداوم ارتباطی و افزایش بازی های وانمودی

خودانگیخته مشاهده شد (جوزفی و ریان، .(۲۰۰۸ بکار گیری عروسک دستی برای کودکان درخودمانده را می توان در زمره مداخلات هنر درمانی و به مثابه برنامه درمانی مکمل در حیطه هیجانات کودکان درخودمانده برشمرد (گلداستین، .(۲۰۰۷ بازی درمانی عروسکی در آموزش همدلی و مهارت های درک هیجانی نیز برای کودکان درخودمانده به کار گرفته شده است. در پژوهشی با برگزیدن چهار کودک درخودمانده، در سنین ۵ تا ۸ سالگی، با بکارگیری عروسکهای دستی دارای چهره هایی با حالات هیجانی مختلف، بازی هایی را در قالب چهار تا پنج جلسه در هفته و هر هفته به مدت ۲۰ دقیقه شکل دادند. پس از ۳۰ جلسه، برای تمام کودکان درخودمانده افزایش نظام مندی در پاسخ های همدلانه نسبت به محرک ها و سرنخ های ارائه شده در جلسات مشاهده گردید (اسکرانت و همکاران، .(۲۰۰۹