ایروین کاپ در مورد نوشتن یکی از داستانهایش می نویسد که سابقه  ذهنی او و تجربیات زندگیش خیلی بیشتر از آنچه که میتواند در نوشتن یک مقاله  تحقیقی اثر داشته باشد مؤثر بوده و در حقیقت نقش اصلی را در کار نوشتن به عهده داشته است. در عین حال برداشتن گامهایی را نیز در مرحله های مختلف ذکر کرده که به شرح زیر است: در مورد تکوین داستان «قوش زنگوله دارا “مطلب زیادی برای گفتن ندارم، یکروز صبح پس از سفری که برای ماهیگیری به دهانه  رود ساوانا کرده بودم با قایق موتوری از کلبه  تابستانی پدرزن خود که در جزیره تا کابی در جورجیا قرار دارد بازمیگشتم، در یک مطلب، طول مورد نظر مقاله، وقت موجود و بسیاری دلایل دیگر تغییر پذیر باشد. در نامهای که به دوست خود می نویسیم امکان دارد که این مرحله ها چنان درهم باشد

که نتوان آنها را از یکدیگر جدا کرد. ولی در نامهای که برای تقاضای کار نوشته می شود هر قسمت آن باید مشخص باشد. مخلوط کردن تمام مرحله های بالا آنقدر اشکال و دردسر ایجاد میکند که برای گیج کردن نویسنده، حتی اگر حرفهای هم باشد، کافی خواهد بود. در حالی که اگر مرحله ها را قدم به قدم دنبال کنیم از هر نوع سردرگمی و دلهره و گمراهی پیشگیری خواهد شد. = از نظر تفاوت سلیقه بین نویسندگان مختلف و به خاطر تفاوت هایی که نوشته های گوناگون می توانند داشته باشند، می توان به هر یک از گامهای یاد شده ی بالا اهمیتخاصی  بسیاری از نویسندگان حرفهای نیز درگفتگو از طرز کار خویش، این مرحله ها را کم و بیش به طرز مشخصی بیان داشتهاند و اظهار کردهاند که از آنها پیروی مینمایند.

:پلاسکارت ماورر در این باره مینویسد اول در مورد نکته  جالبی از موضوع به خصوصی که می خواهم راجع به آن چیز بنویسم دقیق می شوم. دوم خلاصه  پرسش هایی را که باید در هنگام نوشتن این موضوع به آنها جواب بدهم یادداشت میکنم. سوم ان قسمت از این پرسشها را که خود می توانم از اندوخته  ذهنی خود جواب بدهم پاسخ می دهم. چهارم جواب فانده  پرسشها را از طریق مطالعه یا تحقیقات نظیر پرسش از اشخاص وارد و مطمئن یا دیدار از مکانهایی که ضرورت دارد تهیه می نمایم. و در آخر پس از آن که همه  پرسشها را به طریق دلخواه و نانعامهای یافتم مقاله ام آماده است که منظم شده و نوشته گردد.

مرحله ها با گامهای ذکر شده مربوط می شوند به مقاله های توصیفی و تحقیقی نظیر مقاله های که برای مجله ها تهیه میشود یا مقاله هایی که دبیران محترم به دانش آموزان گودال شنی یک دسته لاشخور مشغول تغذیه از جسد بیجان یک کوسه ماهی بودند. منظره ی آنان با آن سرهای لخت و تک پروازهای کریه و جهش های سنگین و بیمارگونهاشان مرا به تفکر واداشت. به یاد داستانهایی راجع به قوش زنگوله دارافتادم که در یک اداره ی روزنامه ی روستایی در کنتاکی شنیده بودم. به خود گفتم که امکان دارد انسان در اینجا مطلب جالبی برای نوشتن پیدا کند. در همان روز حس کردم که انگیزهای برای شروع کار پیدا کرده ام. نامی را برگزیدم و شخصیتی برای قهرمان داستانم جستم، روز بعد فکر میکنم که نقطه ی اوج داستان نیز مثل پرواز تیز یک شهاب به من الهام شد.”

درست مثل یک شهاب. در آن هنگام من سخت گرفتار کارهای دیگر بودم. ولی هنگامی که در حدود دو هفته بعد به شمال برگشتم فرصتی دست داد. به کار نشستم و موضوع را با کار مداوم تقریباً چهار روزه به آخر رساندم مجله ی پست آن را که به احتمال قوی یکی از بهترین و معروفترین داستانهای من شد به چاپ رسانید. برای یک نویسنده  آماتور مطمئناً بسیار سودمند است به عادات شخصی خود در نوشتن توجه داشته باشد. به خصوص این که سعی نماید مرحله های مختلفی را پیدا کند که بهتر از همه او را به مقصود می رساند و بیشتر باعث لذت و رضایت نفس وی میگردد.