جلد هفتم از خمسه نظامی

اثر : صادق هدایت

دنیا پیوسته رو بکمال میرود و در تمام شؤون علمی و ادبی و اجتماعی هر روز شیوه ای نو پدید میآید و قدمی بلند بجانب اصلاح و تکمیل بر داشته میشود و البته افتخار همیشه نصیب کسانی است که نخستین بار راه تازه را گشوده و در اصلاح کار پیشینیان پیشقدم بوده اند .

در تحقیقات ادبی و شیوهٔ سخن سنجی و بحث در معانی و ریشهٔ کلمات دانشمندان تاکنون طرقی اختیار کرده بودند که در نظر همگان درست میامد. اما از آنجا که در سیر ترقی سکون وجود ندارد ، بتازگی دانشمندانی پیدا شده اند که در نتیجهٔ سالها رنج و مرارت و کوشش، با فکر سلیم وذوق مستقیم خود شیوه های کهن را زیرپا گذارده و از تقلید رسوم دیرین چشم پوشیده و خود طریقه های تازه ای در اینگونه مباحث اتخاذ کردهاند که راستی شایان توجه و قدرشناسی است !

هفت جلد خمسهٔ نظامی () که اخیراً تصحیح و تنقیح و توضیح شده با شرح حال و بحث در شیوهٔ سخنوری این شاعر بلند پایه و فرهنا لغات مشکل دیوان که برای مزید فایده بر آن افزوده اند نمونهٔ بارزی از پیشرفت های شایان در فنون تحقیق است .

البته معرفت نفس مقدمهٔ معرفت است و بزرگان عالم همیشه خود بعظمت خویش و اهمیت کاری که انجام داده اند متوجه بودهاند . چنانکه اپیکتیطوس حکیم بطریق اندرز بطور کلی فرماید :

«آنکه خود را شناخت خدا را شناخت . » ۱ این دانشمند محقق مدقق نیز بدین نکته التفات فرموده و خود آنرا متذکر شده اند .

از صفحهٔ « عج » جلد هفتم خمسهٔ نظامی : « نظامی در عالم مکاشفه گوئی

پیش آمد های غلطکاری و الحاق سپس تصحیح و تشریح ما و دور کردن أشعار مهمل

الحاقی را از دفاتر وی در همان زمان می دیده و از این چند بیت در آغاز خسرو و شیرین بالادرن وقایع نظر داشته است : کمر بستم بعشق این داستانرا صلای عشق در دادم جهان را مبادا بهرهمند از وی خسیسی بجز خوشخوانی و زیبا نویسی زمن نیا آمد این اربد نویسند نه شعر من که شعر خود نویسند « پس از خسیس مقصود غلطکاران و از خوشخوان و زیبا نویس منظور «ما» ( . . . بودهایم اما برای کسانی که همت بلند دارند و دست بکار های گران میزنند مشقات

طاقت فرسا، حتی درمناطق سردصیر سہل می نماید باین سبب دانشمند محترم بسادگی

۱- این گفتار حکیمانه را به سقراط و بقراط (مقصوداز بقراط ارسطو است لیکن برای مراعات داء السجع این کلمه را در معنی ارسطو وضع کردیم) نیز نسبت داده اند اما بسبات اپیکتتوس نزدیکترست چنانکه دانشمند زیرین در کتاب خود اشاره کرده است :

تمام از رنج مالاکلام خود گفتگو میفرمایند : از صفحهٔ «عه»: « مخصوصاً هر سال سه چهار ماه تابستان را در سردسیر شمیران (قریهٔ سوهاناث) با فراغت خاطر مشغول کار بوده تا در ظرف مدت ده سال این وظیفهٔ بزرله و خدمت عظیم را بانجام رسانیدم » . در این مدت قصهٔ فداکاریهای ایشان در تصحیح نظامی حتی بگوش دوره گردان هم رسیده بوده است . از صفحهٔ «عه » : «کتابفروشان تهران هم خاصه دوره گردان چون از قضیه آگاه بودند هر نسخهٔ نظامی را اول برای من میآوردند » . دربارهٔ شیوه ای که در تصحیح این کتابها « بر خلاف مقلدان سبات اروپا » پیش گرفتهاند ، « برای آنکه شنوندگان اغراء بجهل نشوند در جواب حاسدان » چنین گفته اند : از صفحهٔ عه : « اولا تقلید در هر کار نارواوغلطست : « خلق را تقلیدشان بر باد داد کای دوصد لعنت براین تقلید باد» از صفحهٔ «عو» : ثالثاً اگر می خواستیم تمام غلطها را در حاشیه جای دهیم کار بیهوده و باعث تضییع وقت همه کس می شد زیرا هر صفحه دارای دوبیت شعر و بیست سی سطر نسخه بدل می گردید . « اینکه اروپائیان در پارهای از کتب اینکار را کرده اند برای آنست که بسبب بیگانگی با زبان، صحیح را از غلط تمیز نمی توانند و نسخه بدلها هم معدودی بیش نبوده پس همه را ضبط کردهاند و هم آنان اگر کتب کهنسال زبان خودشان را تصحیح کنند البته چنین کاری نخواهند کرد …»

چنا نکه مصحح محقق مدقق فرمودهاند شیوهای که تا کنون در تصحیح دیوانها و کتب قدیم متداول بود طریقهٔ ناپسندیده ای است ٬ زیرا همکاری دشوار و مستلزم صرف وقت بسیار میباشد و هم بر کمال فضل مصحح دلالت نمیکند. اما هر محقق فاضلی طبعاً کتاب یکی از بزرگان را برای تحقیقات عمیق خود انتخاب میکند . پس آسانترین و درست ترین روش تحقیق آنست که اشعار و عبارات را با ذوق سلیم خود که بدان نیز ایمان دارد بسنجد و هر شعر یا عبارتی را که نپسندید یقین کند که از آن مؤلف یا شاعر نیست . دانشمند محترم نیز همین روش را ابتکار کرده و بکار بردهاند چنانکه خود e : مینویسند از صفحهٔ «نه» : « در تمام بیست و هشت هزار بیت مثنوی نظامی یا ث بیت سست دیده نمیشود و اگر اتفاقاً یاث ترکیب سست یا یاث معنی نامناسب یافت شد از نظامی نیست و الحاقی است یا آنکه تصرف کاتب و غلط نویسنده در آن راه یافته . » اما اینکه بعضی از محققان عمر عزیر خود را در بحث سخن سنجی و تعیین ارزش و مقام شعراء و نویسندگان تلف کرده و بیهوده با اصول وقواعد علمی دراین راه میکوشند کاری باطل و ضایع است زیرا شاعرانی هستند که گفتار شان معجز است و در معجز جای گفتگو نیست . شیوهٔ مصحح مدقق محقق در انتقاد اشعار نظامی نیر همین است : از صفحهٔ « نه » : « بسیاری از ابیات نظامی معجزه است و هرگاه جن و انس جمع شوند نمیتوانند نظیر یا بیت آنرا بیاورند و اینات نموداری از آن معجزات . . این یافت بیت وی باصد دفتر برابر است :

زمین عجم گورگاه کی است در او پای بیگانه وحشی پی است

البته مراد دانشمند محترم صد دفتر چه سفید بوده است . بعلاوه بهتر بود مؤلف نمونه ای از اشعار اجنه را درع می نمودند تا معیاری بدست خواننده داده باشند .

از صفحه « نه » و « نو » هیچ سی چنین نیارد گفت :

پیر بخت آزمای تاج پرست تاج بنهاد وزیر تخت نشست.

در کشته شدن زنگی و افتادن سروی فرماید :

سر زنکی نخل با لافتاد چو زنگی که از نخل خرمافتاد.

در مقایسه میان فردوسی و نظاهی می نویسد :

از صفحهٔ « نخ » : « ما اینات اشعار هر دو را در همین واقعه نقل وذوق سلیم و % فکر مستقیم را هرکجا باشد حکم قرار میدهیم تا معلوم گردد مقام شاعری نظامی کیجا … (c. فردوسی کجاست

هرچند این حقیر بذوق سلیم چندان بدبین نیست متأسفانه چون در اشعاری که از فردوسی نقل کردهاند بعضی بیت ها افتاده و سخنان اسکندر و دارا باهم مخلوط شده بود نتوانست در این باب حکمی بکند . البته مصحح مدقق محقق خود متوجه این نکته بوده وعمداً اشعار فردوسی باین صورت چاپ کردهاند تا قضاوت چندان آسان نباشد، .

تمام ابیات دشوار نظامی در این هفت جلد کتاب دانشمندانه شرح و تفسیر شده است و اینات ما یا نمونه از آن می آوریم . در خسرو و شیرین آنجا که شاپور بفرمان خسرو برای بدست آوردن شیرین عازم است بخسرو میگوید:

اگر دولت بود کارم بدستش چو دولت خود کنم خسرو پرستش

محقق محترم در ذیل صفحه چنین توضیح داده اند :

« یعنی اگر کارمن بدست او دولت باشد …»

دانش آموزی میگفت معنی شعر اینست که « اگر بخت باشد که او را بدست بیاورم . . . .» ولی البته هزار البته بزعم این ضعیف قول دانشمند محترم اصح است .

همانا علماء وحکماء انسان را به حیوان ناطق تشبیه کردهاند چه امتیاز او بر

سایر حیوانات از لحاظ سخن است ، و هر زبانی کاملتر باشد به ویژه تانزات درونی خود

را بهتر می تواند بیان کند از این رو مؤلف توجه خاصی نسبت به لغات مشکل سبعهٔ نظامی مبذول داشته اند و این کتاب که با داشتن لغات مشکل خواند نش خالی از اشکال نبود با زبر دستی کامل و بوسیلهٔ کتاب فقهاللغهٔ عامیانه این اشکالات را کاملا مرتفع نمودهاند. عجالتاً بواسطهٔ ضیق اوقات و تراکم امور به تذکر چند نکته که دانشمند : محترم در فرهنگی نظامی با ذوق سلیم خود معنی کردهاند قناعت میکنیم آذرنگ – بمعنی آتش رناک و مخفف آذررناک میباشد . سیه را سرخ چون کرد آذر نکی چو بالای سیاهی نیست رنگی عقیدهٔ بعضی بر آنست که آذر نگی به معنی جرقه و اخگرو برق و آتش است چنان که در این شعر: « که از غم بجانم رسید آذرنگ » و در شعر نظامی هم دارای همین معنی میباشد ولی البته اینگونه ذوق هاسلیم نیست.

آلان – این ناحیه را در کتاب «تحفة الافاق » نیافتیماز خرافتادن – کنایه از مرلی است :

بهندوستان پیری از خر فتاد پدر مرده ای را بچین گاوزاد

اینجا دانشمند محترم لغت مشکل « گاو زادن» را که کنایه از زادن شترست معنی نفرمودهاند .۱

اغانی – سازی که افلاطون اختراع کرده است :

نشاندند مطرب بهر بر زنی اغانی سرائی و ہر بط زنسی

خوب بود مؤلف محترم تذکر میدادند که اغانی بموجب این شعر سازی بوده که در آن میسرائیدهاند و شاید همین بوق باشد و در آن آواز میخواندهاند.

افرنجه – شهری است در کنار نیل که گویند انوشيروان آنرا بنا کرده :

د نه مصر ونه افرانجه ماند نه روم گدازند از آن کوه آتش چو موم»

چنین بنظر میآید که مردم این شهر بعد به اروپا کوجکردند و باین سبب اروپا به «فرنگ» موسوم شد. برسم کتابی است در کی شبہی مقدس و باج ہرسم چنانست که هنگام خوان گستردن مؤبد بحال خواندن نسلث و بدست گرفتن برسم خورشها را چاشنی کرده و آنگاه خسرو میخورد :

« بهر خوردی که خسرو دستگه داشت

حدیث را باج برسم ران-گه داشت » از مزایای این فرهنگ آنست که گاهی اینگونه شوخیهای ملیح را نیز در آن

گنجانیده اند و درعین حال کنایی ادبی و فکاهی تألیف کردهاند تا طبع خوانندگان را که

از خواندن تحقیقات دقیق علمی ملالت یافته انبساطی دست دهد و این شیوه اخیراً بسیاری مقلد پیدا کرده است . وگرنه محقق مدقق البته میدانند که برسم کتاب أنه سمت و ترکههای انار و گز است که زردشتیان در موقع دعا خواندن بدست میگرفتهاند و باج یا واج ۱ یا باژ گرفتن دعا خواندن است و در آئین زردشت پیش از غذا دعا میخواندهاند و آنگاه دست بخوردن غذا میبردهاند. براد – بازیر اول کلمه نفرین است : (سیلاب غمش براد حالی) این ضعیف گمان داشت که براد صیغهٔ تمنی از فعل بردن است ولی خوشبختانه این اشتباه برطرف شد. بردع و ابخاز – در لغات مشکل فرهنگ دیده نشد. بر نائی – بازیر اول دورهٔ بعد از جوانی که دیگر نمو و بر آمدن برای بدن نیست

اصل فارسی است دیگری مصروف مطالب شيوا نظر کسا نی که از ذوق سلیم عاریند اینست که ، د!میر أز ریشه اوستائی « درب » بمعنی نوشتن میآید میگویند در فارسی هخامنشی نیز این کلمه بصورت * دپی » وجود داشته اما خطای ایشان آشکار شد ۱ و نیز معلوم میشود که کلمهٔ سفیر نیز در اصلی بوده زیرا واو وفاء مبدل میشو نل و سفیر از آن گفتهاند که – سمي یکی از فکرهای خود را صرف سفر کردن و دیگری را صرف اجرای ماموریت و سومی را مصروف بازگشتن میکند . بنا بر این کلمهٔ سفیر نیز در اصل فارسی است ولى متاسفا نه صاحب محاضرات در این باب چيزى نمی نگارد دستکش — گدا که پیش همه کس دست دراز میکند و نیز نوعی از نان : دستکش کس نیم از بهر گنج دستکشی میخورم از دسترنج (ص ۶۳)شی نانی است که کنجد ۹ سیاه دانهحمیر ان امیخته باشند و پاپوش

معنی است که اکنون نان پا درازی میگویند نیز

| ۱ – در رساله و راهنمای زبان فارسی باستان » ( ص ۱۶ ) مؤلف لغت دیبا را از ریشهٔ U: s تم انتخاب میکند و ضمنا توض سا دارجه ای دو ده دب میداند و در مقابل عربی متن خاب میدند و ضمنا توضیح میدهد دیبا پارچه ای بود

که روی آن نوشته و نقش و نگار داشته است . و لغت « دیبای در نویسها » را که سالها بود قلیه انتظارش بودند بالاخره بوجود میآورد. لکن دیبا در اصل دینا و بمعنی پارچه

Greensalt, Mégalomanie ou néo-crétinisme, princeton.Rickshaw, L’Art de fabriqucr des mots surréalistes .

دیده شود

از شاعر معظم و دوست محترم آقای نیما یوشیج سپاسگزارم که این قسمت ازکتاب محاضرات را از بر کرده برایم قرائت نمودند

دمن – بفتحین – جمع دمن بکسر دال بمعنی آثار خانه است . (ص ۶۵) در عربی دامن بکسر اول و فتح ثانی جمع دمنه بکسر اول است ولی در زبان نظامی البته بطوری است که دانشمند محترم نوشته اند . زرافه – بالضم – شتر گاو پلنگ (ص ۷۸). در اینجا محقق دانشمند بکشف مهمی در حیوان شناسی توفیق یافتهاند زیرا شتر گاوپلنگ که صاحب عجایب المخلوقات آنرا «یوزپلنگ دریائی» نیز میخواند همان جانوری است که داروین مدتها در جستجوی آن بود وکٹاپ اصل الانواع خود را نیز دربارهٔ آن نوشته است. بزعم این ضعیف ممکن است همان جانور ماقبل تاریخی . Akl, Ptérodactyle ستودان – دخمه و عمارتی که بر گور گبران سازند و بظاهر در اصل ستون دان بوده است و بعد بر گور غیر گبر هم اطلاق شده (ص ۸۴) . در اینجا بمناسبت این کلمه بجاست تذکر بدهیم که تاقدیس نام تخت خسرو پرویز نیز در اصل از طاق و دیسی مرکب است و آن تختی بوده بشکل دیس (بشقاب ) که

used طاقی گذاشته باشند .

سمیرا – نام مادر شیرین همان Signorita اسپانیولی است که مؤلف از قلم انداخته است . شبگیر – رفتن و مسافرت در شب است چنانکه ایوار مسافرت در روز است . چنان .کز گوسفندان شام و شبگیر بحوض آید بپای خویشتن شیر (ص ۹۵) این کلمه تا آذر ماه ۱۳۱۸ بمعنی سحرگاه و سپیده بوده است . گیله – بزبان گیلانی ده و روستا (ص۱۳۶)گویا گیلاس هم بزبان گیلانی باشد.

مدر این – پایتخت شاهان ساسانی … فرهنگ نویسان بفتح میم ضبط کردهاند ولی گمان میرود بکسر میم باشد و در اصل مدائین بوده بنام پادشاهان مد و ابدا ربطی بمد این عربی ندارد (ص ۱۴۱).

گویا در اصل مرکب از لغت Mode و « این » یا « Made in» بوده . در بارهٔ وجه تسمیه این شهر قرار بود یکی از دوستان دانشمند من تحقیقات گرانبهائی بنمایند ولی متأسفانه اجل مهلتش نداد، شربت وصال نوشید و بسر منزل مقصود رسید.

میوه – باز بر یکم مشروف و تلفظ بازیر میم در شهرنشینان غلط مشهور است و شاید و جه تسمیه آنست که بیشتر بامی خورده می شده (ص ۱۵۱) .

این نکته بسیار دقیق است که محقق مدقق بدان پی بردهاند و برای مزید فایده می افزائیم که ابتدا در زبان فارسی میوه بمعنی نقل و شیرینی بوده که بامی میخوردهاند و ثمر را بر میگفته اند بعدها که ده نشینان خوردن اثمار را بامی معمول کردند میوه برای ثمر علم شد و از آن پس به نقل و شیرینی هیچ نمیگویند .

امیدوارم که محقق دانشمند خرده گیریهای این حقیر را که در نتیجهٔ زحمات و مشقات بسیار تهیه شده بنظر عفو و اغماضی بنگرند و در آینده پیوسته جملهٔ معارف پژوهان را از پرتو معلومات خود مستفیض بنمایند، زیرا محقق محترم از تعریف و تمجید بی نیاز است و فداکاریها و مشقات ایشان در راه علم و ادب بر عالمیان آشکار و محتاج به تذکار نمیباشد .

در پایان از کلیهٔ دوستان فاضل و دانشمندان محترمی که این بندهٔ ناچیز را در تألیف این مقاله بطور مستقیم و غیر مستقیم کمال نمودند از صمیم قلب متشکر و سپاسگزارم