نفسی چون بت را بسوز از شوق دوست تا بسی جوهر فرو ریزد ز پوست (یتیم. اما اما) و آنکه خویشتن خویش را رها نکند نه تنها به وصال نمی رسد بلکه مسافتی بس طولانی مابین او و معشوق فاصله است و در هجر به سر می برد.

تا که مویی مانده  محرم نه

هست صد عالم مسافت در میان

تا که مویی ماندهٔ مشکل رسی

گر بود مویی اضافت در میان

گر تو خواهی تا بدین منزل رسی

هرچ داری، آتشی را بر فروز تا ازار پای بر آتش بسوز برهنه خود را بآتش درفکن ذره پندار تو کمتر شود

چون نماندات هیچ، مندیشی از کفن چون تو و رخت تو خاکستر شود

از نظر عطار، نفسانیت همچون دیوی است که تا آدمی آن را مهار نکند به سر منزل مقصود نمیرسد.

دیو را در بند و زندان باز دار تا سلیمان را تو باشی راز دار

(ریتی ۲۰ آ) و از زبان هدهد، صاحبان نفس را خطاب می کند تا نفس را از دنیا و مافیها نپردازند، شیطان همراه آنها خواهد بود؛ از این رو تنها راه مصونیت از وسوسه های شیطان پرهیز از نفس و خواهش های نفسانی است: عشوه ابلیس از تلبیس توست گر کنی یک آرزوی خود تمام گلخن دنیا که زندان آمدست در تو یک یک آرزو ابلیس توست در تو صد ابلیس زاید والسلام

و توصیه می کند با اظهار فقر و نیازمندی به درگاه حضرت حق، انانیت و خودپسندی را کنار بگذارد. کوه خود درهم گداز از فاقهٔ تا برون آید ز کوهبت ناقهٔ ناقه می ران گر مصالح آیدات خود باستقبال صالح آیدت

از نظر وی راه یافتن به عالم معانی و حیات جاویدان از راه تهذیب اخلاق و ترک انانیت صورت می گیرد: گر در آیی و برون آیی ز خود سوی معنی راه یابی از خرد چون خرد سوی معانیت آورد خضر آب زندگانیت آورد

هر که در وی باخت جان از خود برست در ره جانان ز نیک و بد برست