اما اين مورد در اصل داستان عربي وجود ندارد و شايد نظامي در بيان آن متاثر از اين بيت باشد: لم يکن المجنون في حالۀ           إلا و قد کنت کما کانا(٤٩) اما برخلاف داستان نظامي در اصل عربي دو بيت ذکر شده که بيانگر ازدواج واقعي ليلي با «ورد» و کام گرفتن همسرش از اوست . در «الاغاني چنين آمده که روزي مجنون همسر ليلي را ديد و از او پرسيد:

بربک هل ضممت اليک ليلي              قبيل الصبح أو قبلت فاها

و هل رفت اليک قرون ليلي                       رفيف الاقحوانۀ في نداها

همسر ليلي درپاسخ گفت چون قسم مي دهي،بله (٥٠).

س :نزديک نشدن صوفي به قصر پادشاه : در داستان نظامي چنين ذکر شده که پادشاهي قصر بزرگي داشته و در آن اطراف زاهد فقيري بوده که تنها مي زيسته ،پادشاه زاهد را به قصر فرا مي خواند اما زاهد از نزديک شدن به قصر پادشاه امتناع مي ورزد(٥١).

ش : نظامي مجنون را ملک و پادشاه حيوانات درنده و وحوش قرار داده  به گونه اي که او با حيوانات مأنوس گشته و حيوانات نه تنها ترسي از او ندارندبلکه خود را ملزم و متعهد به حمايت از مجنون و سير در رکاب او نموده اند. واين فکر و نظر در رفتن مجنون به ديدار ليلي در بين نخلستان به اوج خود مي رسد:

نه خوف دد و نه حيطه دام            با دام و ددش هماره آرام

آورده به حفظ دور باشي            از شير و گوزن  خواجه باشي

هر وحش که بود در بيابان            در خدمت او شده شتابان

از شير و گوزن و  گرگ و روباه          لشکرگاهي کشيده بر راه

ايشان همه گشته بنده فرمان     او بر همه شاه چون سليمان

(ليلي و مجنون نظامي به کوشش د. سعيد حميديان )

و نيز چنين سروده که بعد از موت مجنون نيز حيوانات به مدت يک سال اطراف قبر او ايستاده بودند  و احدي جرأت نزديک شده به قبر وي را نداشت :(٥٢) افتاده بماند هم برآن حال              يک ماه و شنيده ام که يک سال وان ياوگيـان رايگـان گرد               پيرامن او گرفته ناورد او خفته چو شاه در عماري               وايشان همه در يتاقداري از بيم درندگان ،چپ و راست

آمد شد خلق جمله برخاست نظارگيي که ديدي از دور               شوريدن آن ددان چو زنبور

ص : در اصل عربي داستان آمده است که علت مخالفت پدر ليلي با ازدواج ليلي و مجنون اين است که او قبلا در مورد ليلي شعر سروده و بر اساس آداب و رسوم آن زمان عرب هرکس در مورد دختر جواني شعر بگويد نمي تواند با او ازدواج کند.(٥٣)اما نظامي دليل ديگري در اين مورد آورده و آن اينکه  پدر ليلي گفته «قيس » ديوانه شده و شايسته من نيست که ديوانه اي دامادم شود:              ديوانگيي همي نمايد                  ديوانه حريف ما نشايد(٥٤)

نظامي در منظومه خويش نقش مثبتي به ليلي داده است در حاليکه در اصل عربي داستان چنين نيست .آنچه در داستان عربي آمده به طور خلاصه اين است که ليلي و مجنون با هم آشنا مي شوند،عاشق هم مي شوند،پدر مجنون ،ليلي را براي او خواستگاري مي کند، پدر ليلي اين وصلت را نمي پذيرد و او را به ازدواج «ورد» در مي آورد. اما نظامي او را زن باوفايي دانسته که علي رغم ازدواجش ،تا پايان عمرش مجنون را فراموش نمي کند ،براي او نامه مي فرستد و شوق و شکوه اش را بيان مي کند ،با او درد دل مي نمايد ….اندکي قبل از مرگش از مادرش مي خواهد که مجنون را تحقير نکنند…:

برخاک من آن غريب خاکي             نالد به دريغ و دردناکي

يار است و عجب عزيز يار است        از من به بر تو يادگار است

از بهر خدا نکوش داري              در وي نکني نظر به خواري

من داشته ام عزيزوارش               تو نيز چو من عزيز دارش (٥٥)