سال انتشار: ۱۳۸۵

محل انتشار: کنگره ملی علوم انسانی

تعداد صفحات: ۲۵

نویسنده(ها):

فرهنگ ارشاد – استاد جامع هشناسی گروه علوم اجتماعی دانشگاه شهید چمران اهواز

چکیده:

هنگامی که از نقد و نقادی بحث می شود، تعبیر سنتی بارزی که معمولا به خاطرمی آید سنگ محک زرگران و عمل محک زدن است که به این وسیله میزان خلوص یک قطعه طلا را می سنجند. بر همین پایه است که در ادبیات کلاسیک و و تشخیص امر اصیل از غیر اصیل « گوهرشناسی » در قالب کنایه و استعاره از گفت وگو م ی شود. شاید روشن ترین معنای نقد، سنجش دقیق چیزی باشد . سقراط عقیده داشت جهل، عین شر است وعلم عین فضیلت . کسی که در فضای علمی به نقاد ی روی می آورد و یک گفتار را به نقد می کشد، لابد می خواهد در حقیقت پژوهی یا حقیقی تر کردن گفتار علمی گامی بردارد . اگر گفته سقراط را بپذیریم، می توان نتیجه گرفت که نقد اصولی و معیاری، یک فضیلت، یا حد اقل راهی به سوی فضیلت است . نقد، تاریخی طولانی دارد و هموار ه توسعه و بالندگی علمی بانقد همراه بوده است . منابع موجود گواهی می دهند که یکی از مبانی تاریخی نقد به بررسی ومراجعه به کتب مقدس دینی به ویژه کتاب عهد عتیق می رسد. بدین معنا که مردم عهد باستان هنگامی که می خواستند رفتار مسئولان حکومتی و خداوندان قدرت را ارز یابی کنند به کتاب مقدس (تورات یا انجیل) مراجعه می کردند. بنابراین، نقد بازگشتی به کتاب مقدس بود . میشل فوکو هم در بحث فشرد ه ای که در این باره دارد، این فرض را پیش م ی کشد که ریشه تاریخی نقد با قرائت کتاب مقدس ارتباط پیدا می کند. تردیدی نیست که از قرن شانزدهم به این سوی و به دنبال جنبش رنسانس، علم پیشرفت زیادی نموده، و بسیاری از بزرگان علم و اندیشه این دوران، به ویژه در قرن ۱۸ میلادی، سهم غیر قابل انکاری در شکوفایی علوم داشت ه اند دراین میان و در منطق نقادی امانوئل کانت ۱۷۲۴-۱۸۰۴ جایگاه برجسته ای دارد. نقد صفت مشخصه تفکر کانت است و نحله او به فلسفه انتقادی مشهور شده است. از دیدگاه کانت، نقد خرد ناب، تعیین حدود و منابع عقل ناب و اصول و زمینه تحصیل معرفت اولی و ماتقدم است. می توان گفت که یکی از خصیصه های بارز هر نظریه علمی، توان انتقادپذیری آن است . علم اگر در چالش نقادی و در کشاکش س ؤال برانگیزی قرار نگیرد و نظری ه های پذیرفته شده قبلی به نقد کشیده نشود، علم نیست . نقد علمی، یکی از قوی ترین محرک ها و را ه های اعتلای آگاهی علمی است . بعضی تصور م ی کنند انتقاد در مباحث جامعه شناختی و اقتصادی (و به طور کلی در علوم اجتماعی) رنگ و جنبه سیاسی پیدا م ی کند، در حالی که اولا ، نقادی در این حوزه علمی، ضرورتا و همیشه رنگ سیاسی نمی گیرد؛ ثانیاً، سیاسی شدن نقد فقط به علوم اجتماعی محدود نم ی شود، چنان که منتقدان نسبیت و کوانتوم برای کوبیدن نظری ه های علمی غیر قابل قبول خودشان، به روش ها و عمل سیاسی متوسل شدند، و قضیه اوپنهایمر و گوشه گیری او از تحقیقات هسته ای، صرفاً یک عمل سیاسی بود.