سال انتشار: ۱۳۸۵

محل انتشار: پنجمین همایش سراسری علوم انسانی و هنر

تعداد صفحات: ۱

نویسنده(ها):

دکتر عبدالامیر ریشه – عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول

چکیده:

یکی از زمزمه هایی که اخیرا در مورد احاکم شرعی اسلام بلند شده است، این مسئله است که بعضی از احکام فقهی اسلام نامعقول هستند لذا چاره ای جزء تغییر آنها و معقول کردن آنها نیست.بعضی پا را فراتر نهاده و یگانه دلیل حکم شرعی را عقل می دانند. اهل سنت این بحث را به عصر رسول اکرم بر می گردانند. لیکن به طور کلاسیک و رسمی این بحث از اوایل قرن دوم هجری در کوفه که مهد فقه عقلانی بود آغاز شد. این دیدگاه از سوی امام صادق به شدت مردود ا ست. در قرن ۱۲ با ظهور اخباریگری حجت عقل مجددا مورد سئوال قرار گرفت و عده ای از فقها برای عقل در احکام شرعی دخالتی قائل نبودند که در نهایت با تلاشهای فقهایی چون وحید بهبهانی و خصوصا شیخ مرتضی انصاری تا حدودی خنثی شد. مبنای این بحث یک بحث کلامی است تحت عنوان تبعیت از مصالح و مفاسد واقعی، که از عقل به عنوان حجت خدا،امانت خدا و … یاد کرده اند. از جمله مسائل اصولی در رابطه باعقل بحث ملازمه حکم عقل و شرع است که بعضی مطلقا آن را نپذیرفته و بعضی مطلقا رد می کنند. عمده دلیل منکرین ملازمه از قرآن آیاتی تظیر ماکنا معذبین حتی نبعث رسولا و از سنت روایاتی مر یوط به دیه انگشتان یا روایات دال بر قضای روزه حائض و عدم قضای نماز اوست. در مقابل قائلین به ملازمه در رد نظر منکرین، آیه را منحصرا در مورد عذاب دنیوی امتهای گذشته دانسته و روایات را نیز حمل کرد به قیاس به رای و افتاء به غیر علم و عقول ناقصه که از احکام ظنی عقل اند.