۱- از آنجا که اسلام ابزار شناخت عقلاني را که وسيله ادراک مفاهيم است ،  در آيات و احاديث مورد تأييد و تأکيد قرار داده و زيبايي مطلق ،  يعني خداوند متعال را با يکصد صفت ،  در قرآن کريم معرفي نموده است . و از آنجا که در منظر عرفا،  صدد عدد کامل و جامع صفات تعبير مي شود و در عين حال،  همه مکاتب زيبايي شناسي بر روي هم واجد چنين جامعيتي از صفات زيبايي نبوده و نيستند، ١٢ بنابراين از منظر درک مفاهيم و ادراکات زيبايي شناسانه عقلاني نيز،  اين مکتب جامع و مانع است .

۲- از بعد قلبي و علم حضوري نيز،  از آنجا که بر طبق احاديث معتبر «من نه در آسمان و نه در زمين مي گنجم ،  اما در قلب مؤمن جاي مي گيرم ١٣». انسان عارف به ميزاني که به انسان کامل و تحقق يافته ،  نزديک مي شود،  به همان نسبت به تمام مراتب وجود احاطه ادراکي حاصل نموده و از لذت ادراک زيبايي هاي برتر و عالي تر برخوردار مي گردد تا به مرحله رضايت و کرامت نفس نائل شود.

۳- با توجّه به تعابير فوق و تعريف آيت ا… جوادي آملي از انسان به عنوان زنده خدا جو١٤،  ملاحظه مي نماييم مسير تکاملي انسان با ميزان و سطح زيبايي شناسي او مسير واحدي دارد،  يعني مي توان گفت انسان به ميزاني که زيبايي شناس هست ،  هستي شناس و خدا شناس است و گرايش او به زيبايي مطلق امري ذاتي و فطري است .

 

 معنا و محتوي در صورت هاي هنري،  تجلي ،  همان مفاهيم زيبايي شناسانه اي است ،  که در بند قبلي به عنوان يک گزاره حقيقي و گرايش ذاتي در انسان مطرح شد،  اما هنر،  به عنوان سبک هنري و يا اثر هنري گزاره اي اعتباري و نسبي خواهد بود،  که از منظر اسلامي به چند ويژگي مهم آنها اشاره مي شود.

١- سبک ها و آثار هنري عناصري اعتباري بوده که وابسته به مکتب زيبايي شناسي هنرمند هستند، درصورتيکه مکتب زيبايي شناسي هنرمند و ادراکات زيبايي شناسانه او ناقص و حصري باشد،  بديهي است که سبک هنري و آثار او نيز ناقص و حصري خواهد بود.(نمودار شماره ١٤)

از آنجا که مفاهيم هستي شناسي ،  انسان شناسي و زيبايي شناسي ذاتاً تناظر حقيقي دارند،  بنابراين به ميزاني که هنرمند تکامل معرفتي در حوزه هاي فوق پيدا مي کند،  و اجد ايده ها و ايده آل هاي بهتري براي خلق اثر هنري مي گردد.