مقاله خاستگاه اطوار و سرشت انسان در مثنوي که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در زمستان ۱۳۸۸ در پژوهش زبان و ادبيات فارسي از صفحه ۴۹ تا ۷۴ منتشر شده است.
نام: خاستگاه اطوار و سرشت انسان در مثنوي
این مقاله دارای ۲۶ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله انسان
مقاله انسان شناسي
مقاله خاستگاه
مقاله تبار
مقاله سرشت
مقاله روح

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: قنبري بخشعلي

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
انسان از موضوعات كليدي در آثار مولوي به ويژه مثنوي است. مولوي انسان را عبارت از ديده اي مي داند كه آفريده شده تا به خدا نظر کند و از آن حظ وافر ببرد. گوهر وجودي او در انديشه خلاصه مي شود؛ انديشه اي كه تنها موضوع آن خداوند است. بي شک درباره انسان اين سوال را مي توان طرح کرد که خاستگاه اوليه او چه بوده است؟ منظور از خاستگاه اولين، منشا انسان است. در اديان وحياني و مکاتب عرفاني متاثر از آنها خاستگاه چنين انساني از گل و نخستين مصداق او آدم است. پس از طي اين مرحله اين سوال طرح مي شود که انسان براي رسيدن به وضعيت کنوني چه مراحلي را طي کرده است؟ جواب اين سوال با عنوان تبار مورد بررسي قرار گرفته است. مولوي در ميان تبار انسان مراحل گوناگوني طرح مي کند. طي اين مراحل انسان را وارد دوره جديد زندگي اش کرده و او را با اين سوال مواجه کرده است که وضع کنوني انسان چگونه است؟ پاسخ اين سوال را در سرشت آدمي بايد جست که مولوي سرشت آدمي را دوگانه مي داند. خلاصه آن که تمام اين مسائل در مثنوي منعکس شده است.
آفريده شدن انسان از خاك هاي مختلف نماد وجود استعدادها و خوهاي مختلف در اوست. اما در عين حال در وجود اين انسان کاخي نهاده شده که نشيمنگاه خدا و روح دميده شده در او نشانه حضور خدا در اين کاخ است. اين روح مراتبي دارد كه نباتي، حيواني و قدسي از جمله آنها است.
از نظر مولوي انسان علت غايي هستي است هر چند كه در ظاهر پس از همه موجودات آفريده شده است. اگر او بتواند به خودشكوفايي برسد استعداد تعالي پيدا خواهد كرد و اين تعالي او را در كنار خدا خواهد نهاد و خدا نمايي و خداگونه شدن نتيجه محتوم چنين سيري خواهد شد. در سايه چنين دگرديسي است که انسان از گياه، حيوان و فرشته فراتر رفته، جايگاه بالاتري پيدا مي کند؛ زيرا سه مرتبه وجودي ياد شده را طي کرده است در حالي که آنها هر کدام در وضعيت ثابتي باقي مانده اند.