در پژوهشی دیگر، چهار عامل زیرساختی، بازاریابی، مدیریتی و سیاستگذاری  به عنوان موانع توسعه بنگاههای کوچک و  متوسط کارآفرین شناسایی شدند. دقت در نتایج تحقیق نشان میدهد که متغیرهای بازدارندهی شناسایی شده، تا حد زیادی  هم راستا با نتایج تحقیقهای پیشین دربارهی موانع توسعهی بنگاههای کوچک و متوسط کارآفرین   (SMEs)بوده است ب۱۱ب. عده ای به بررسی موانع کارآفرینی سازمانی در سه گروه موانع محیطی، موانع داخلی و موانع برآیندی پرداخته اند . پرهیزگار و همکاران ب۱۶ب به نقل از دهقانی زاده ب۱۹ب این موانع را به شرح زیر اورده اند:

موانع داخلی: بیشتر پژوهشگران، موانع درونی سازمانی را از عوامل اصلی ناکارآمدی سازمان ها در گرایش به کارآفرینی معرفی میکنند و معتقدند که ساختار سازمانی و فرهنگ حاکم بر این سازمانها میباید تغییر کند. این فرآیند تجدید ساختار باید به عنوان یک فعالیت حیاتی مدنظر سیاست مداران و مدیران ارشد در سطح کلان و مدیران رده میانی در سطح سازمانی قرار گیرد. این دسته، شامل موانعی است که بیشتر منشاء درون سازمانی دارند.  موانعی که در این دسته قرار میگیرند چه به لحاظ عوامل پدیداری آن و چه به لحاظ راهکارهای برطرف سازی این موانع باید به اصلاح ساختار درون سازمانی و انطباق آن با  مدلی از عوامل داخلی سازمان پرداخته شود. محدود کردن فعالیتها در درون سازمان ها از جمله مشکلاتی است که استقلال سازمانهای دولتی را محدود میکند، از این رو امکان سرعت بخشیدن و انعطافپذیری در تصمیمگیری سازمانی محدود می-شود. اما، مانع اصلی سازمانهای دولتی نوع و فرم مشکلات مالی آنها (چارچوبهای خاص، بودجهریزی) است.

موانع محیط: دسته دوم موانع، بیشتر منشأیی برون سازمانی دارند. لزوم بازنگری و حتی تعریف مفاهیم جدید در سطح سیاست  گذاری کلان کشوری به عنوان راهکارهای اساسی در جهت اصلاح، مرتفع ساختن این دسته از موانع و ایجاد زیر ساختهای  مناسب در جهت توسعه کارآفرینی سازمانی را  نمایان میسازد. از سوی دیگر، راهبردهای متداول در سطح سازمانهای دولتی توان لازم را برای تشویق کارکنان به فعالیتهای کارآفرینانه ندارد و دیدگاه سنتی حاکم بر این سازمان ها به گونهای است که در  ارائه خدمات، به تمایلات ارباب رجوع سازمان توجه کافی نمیشود.