سال انتشار: ۱۳۸۵

محل انتشار: کنگره ملی علوم انسانی

تعداد صفحات: ۲۴

نویسنده(ها):

سیدهدایت جلیلی – عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت معلم تهران

چکیده:

علوم انسانی در ایران پس از انقلاب اسلامی، از رخداد انق لاب اسلامی تا ایده اسلامی شدن دانشگاهها،همواره در قلب و کانون تردیدها، تنش ها و پرسش ها قرار داشته است وهر گونه تحول خواهی و اصلاح جویی،طی یک ربع قرن گذشته در عرصه آموزش عالی،با عناوینی چو ن اصلاح دانشگاه ها، اسلامی شدن دانشگاه ها،اسلامی شدن علوم، بومی کردن علم و تعابیری از این دست،بیش و پیش از هر چیز، معطوف به دگرگونی در مضمون و محتوای علوم انسانی بوده است. جریا ن ها و گفتمان های تحول خواه در عرصه علوم انسانی،در اینکه علوم انسانی موجود را مطلوب نمی دانستند، همدل بودند ،امادراین که مشکله علوم انسانی موجود چیس ت وعلوم انسانی مطلوب کدام است ودر این عرصه چه تحولی ممکن ومطلوب است،همنوانبو دند. آنچه دراین نوشتار می آیدگزارش ودسته بندی نگرانی ها،تردید ها،دغدغه ها،نقدهاونیزچاره جو یی های های صاحب نظران واندیشمندان کشور ،در مقطع زمانی ۵۹-۷۵ درباب علوم انسانی است . بد ون تردید، در ده سال اخیر نیزجریان تحول خواهی درعرصه دانشگاهها به ویژه درباب علوم انسانی تداوم داشته واین عزم،در دل خود اد بیات ایده وآرای متفاوتی را پدید آورده است .اما مقاله حاضر از دو جهت اهمیت دارد :یکی از حیث تاریخی که پیشینه و آغاز و ریشه این تحول خواه ی را گز ارش می کندو دیگر اینکه ، نشان می دهد که آن تردیدها و دغدغه های آغازین _درست یا نادرست _هنوز وهم چنان زنده و اثرگذار است و به تعبیر دیگر ، مسئله های دیروز،کمابیش مسئله های امروز ما نیز هست و هرچند ،نگاه ها به مقوله ی علم ،دانشگاه وفرهنگ، پخته تر،آکادمیک تر و جهانی تر از پیش شده است و تردید هاودغدغه ها و راهکار ها تا حدودی ، بعد و بستری فرا محلی و جهانی یافت ه است،اماریشه نگرانی ها ،انگیزه تحول خواهی هاونقطه عزیمت دگرگونی ها ،تغییری نکرده است.