هرچه پیشت آید از گرمی بسوز

از آفرینش چشم جان کل بدوز چون بسوز

هر چه پیش آید ترا

نزل حق هر لحظه بیش آید ترا

چون دلات شد واقف اسرار حق

خویش را وقف کن بر کار حق

چون شوی در کار حق مرغ تمام

تو نمانی حق بماند والسلام

عطار وجود آدمی را دوزخی پر مار و کژدم میداند که اگر سالک، خانه دل را از وجود اینان نپردازد به اژدهایی خشمناک بدل خواهند شد، از این رو صریح و بی پروا وی را از آلودگیها و صفات مذموم برحذر می کند. تخلیه وجود از رذایل اخلاقی زمینه محقق شدن مرگ ارادی (موت) است و این عارف وارسته با اذن به آن، اندیشه خود را یسراید:

هر کسی را دوزخ پر مار هست

تا بپردازی تو دوزخ کار هست

گر برون آیی ز یک پاک تو

خوش بخواب اندر شوی در خاک تو

مرگ آن گاه چون خوابی خوش رخ می نماید که موت (مرگ ارادی) حاصل شده باشد.

از نظر عطار آن کسی که خواهان وصل است باید وجود خویش را از ظلمات اخلاق سیئه و حجاب خصائل نفسانی تخلیه کند تا همچون آیینه محل تابش انوار ملکوت گردد.

وی به سالک هشدار میدهد که تا اوصاف مذموم را از دل و جان خود نزداید ره به کوی معشوق نخواهد برد. بیان تمثیل گونه و رمزآلود شیخ در این منظومه عالی – فارغ از آنکه بیانگر قدرت شاعر در به کار بردن رمزهای عرفانی در بیان مراتب سیر و سلوک و تعلیم سالکان استدر گرو آن است تا با عباراتی زیبا و روان توجه آدمی را به این نکته جلب کند که تنها کسانی به سوی حق و حقیقت مطلق رهسپار می شوند که تار و پود عشق به محبوب راستین و معشوق ازلی وجودشان را فرا گرفته و عزمشان را برای پرهیز از هر آنچه مانع سلوک و وصول ایشان است جزم کرده اند.

گفتار ذیل در بردارندهٔ توصیه های شیخ نیشابور است. وی سالک را به پاسداری دل و صیقل درون از زنگارهای نفسانی فرا می خواند. عصاره کلام عطار که با جگری سوخته و دلی دردمند راهنما و هادی سالکان طریقت شده است، دعوت سالک به تقوا و پرهیزگاری برای نیل به حقیقت است.