مقاله سطحي نگري ديني: علامت و عاقبت که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در زمستان ۱۳۸۹ در مجله دندانپزشکي (جامعه اسلامي دندانپزشکان ايران) از صفحه ۲۰۰ تا ۲۰۳ منتشر شده است.
نام: سطحي نگري ديني: علامت و عاقبت
این مقاله دارای ۴ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: محلاتي محمدسروش

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
دين، شيوه و روش صحيح زندگي کردن را به انسان مي آموزد و به تعبير علامه طباطبايي «ان الدّين في عرف القرآن هو السنه الاجتماعيه الدائره في المجتمع»، از اين رو هنگامي که دين بد فهميده مي شود، مسير زندگي انسانها منحرف مي گردد و همان گونه که شخص بي دين از صراط مستقيم خارج شده است، شخصي متديني هم که تلقي صوابي از دين ندارد، بيرون از صراط مستقيم است. دينداري داراي لغزشگاههاي مختلفي است که يکي از خطرناکترين آنها «سطحي نگري» است. ديندار سطحي نگر، چيزي از دين را «منکر» نمي شود و در صدد «مخالفت» با دين هم نيست، ولي درک او فراتر از برخي ظواهر نمي رود و به «فهم عميق» از دين دست نمي يابد.
سطحي نگري ديني «عللي» دارد و «علايمي» که با اين علل و علايم مي توان زمينه هاي آن را شناسايي کرد و به ميزان گستردگي و شيوع آن در جامعه دينداران پي برد و با توجه به اين علل و عوامل مي توان «عاقبت» آن را پيش بيني کرد. يکي از اين علايم، «زود باوري» است. افراد سطحي نگر، بسيار زود باورند و به راحتي مي توان فضاي ذهني آنها را اشغال کرد و زمام انديشه شان را به دست گرفت. آنها به دليل اينکه به معضلات هر مساله توجه ندارند و از تجربه و تحليل عميق و همه جانبه مسايل ديني عاجزند، به سرعت و به سهولت، به «يقين» و اطمينان مي رسند. چه بسيار مسايلي که براي متفکران جاي شک و ترديد داشته و دانايان با احتياط نسبت به آن اظهار نظر مي کنند، ولي سطحي نگران، از موضع «جزميت» درباره آن نظر مي دهند و چه بسيار مسايلي که انديشمندان آن را «نظري» دانسته و نيازمند «دليل» مي شمارند، ولي سطحي نگران آن را «بديهي» معرفي کرده و بي نياز از استدلال مي شمارند و بحث درباره آن را «تخطئه» مي کنند. مثلا زود باوران به راحتي ادعاي کشف و شهود و يا ملاقات با امام زمان را «تصديق» مي کنند و به صرف اينکه از فلان واعظ و يا مداح شنيده اند، آن را وحي منزل مي دانند، ولي اهل نظر چون تابع دليل اند، در برابر ادعاهاي بي دليل مقاومت مي کنند و به خود جرات مي دهند که درباره اعتبار هر دليل، به بحث و تامل بپردازند. از اين رو فقيه بزرگي مانند آيت اله خوئي در برابر همه حکايتهايي که درباره ملاقات با امام زمان نقل شده، مي ايستد و مي گويد: ادعاي رويت امام زمان در عصر غيبت پذيرفته نمي شود: «اما زمان الغيبه فادعاء الرويه فيه غير مسموعه».، او مي گويد ما وظيفه داريم که هر کسي مدعي رويت حضرت شود، او را «تکذيب» نماييم: «انّا مأمورون بتکذيب مدعّي الرويه».، علامه بحر العلوم هم که بسياري از حکايتهاي تشرف منسوب به اوست، «امتناع رويت حضرت» در عصر غيبت را مبنايي دانسته که در مسايل مختلف بايد به آن توجه داشت، از اين رو مي گويد، گاه برخي از علماي ابرار عينا به «سخن» حضرت آگاه مي شوند، ولي امکان اين گونه علم به کلام امام، به معني «امکان رويت» حضرت نيست و بايد ادعاي آنان، با «امتناع رويت» سازگار باشد: «ربما يحصل لبعض حفظه الاسرار من العلماء الابرار العلم بقول الامام (ع) بعينه علي وجه لا ينافي امتناع الرويه في هذه الغيبه…»