سال انتشار: ۱۳۸۱

محل انتشار: سومین کنفرانس بین المللی مدیران کیفیت

تعداد صفحات: ۱۴

نویسنده(ها):

غلامرضا توکلی – کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی، کارشناس مالی وزارت دفاع و نیروهای مسلح

چکیده:

مدیریت کیفیت فراگیر را می توان مجموعه ای از فرایندها و سیستم های مدیریتی تعریف کرد که هدفش کسب رضایت و شگفت زده ساختن مشتری می باشد.لذا مدیریت کیفیت فراگیر یک استراتژی خاص برای تغیی و تحول در یک محیطی است که الگوهای پذیرفته شده آن موضوعی برای چالش دائمی می باشد.
سوال اساسی این است که: اگر مدیریت کیفیت فراگیر، راهبردی است برای توسعه یک فرهنگ سازمانی که در آن کارکنان بتوانند چالش های محیطی را برآورده نمایند و فرصتهای تغییر و تحول را تشخیص دهند، چرا برخی از سازمانها با وجود اجرای مدیریت کیفیت فراگیر، هرگز به موفقیتی نائل نمی شوند؟ و چرا برخی از سازمانهایی که به برکت استفاده ازاین رویکرد به اوج و تعالی در کسب و کار رسید ه اند به ناگاه به کام نابودی کشانده می شوند؟
پاسخ این سوال و سوالات مشابه را باید در نحوه اجرای مدیریت کیفیت فراگیر جستجو نمود. به عبارت دیگر، حدی که سازمانها ، مدیریت کیفیت فراگیر را اقتباس کرده و به آن پایبند بوده اند، متفاوت می باشد لذا هر سازمان به تناسب عیار اجرای مدیریت کیفیت فراگیر و متعهد ساختن خود به آن، یا موقعیتی کسب نکرده و یا انیکه به شهرت جهانی رسیده است.
مطالعات و تحقیقات موجودحاکی از آن است چه تصورات و برداشتهای متنوعی از بهبود مستمر و مدیریت کیفیت فراگیر در سطح سازمانهای فعلی وجود دارد. در این مقاله سعی می شود سطوح ششگانه بکارگیری و اجرای مدیریت کیفیت فراگیر، توسط سازمانها در دنیای کسب و کار تشریح شود تا واحدهایی که داعیه اجرای مدیریت کیفیت فراگیر را دارند به ارزیابی تطبیقی خود پرداخته و بدین ترتیب به شناسایی نقاط ضعف خود در اجرای این رویکرد پرداخته و آنها را به عنوان بخشی از چالش همیشگی موجود دربهبود مستمرف مخاطب قرار دهند.