سال انتشار: ۱۳۸۵

محل انتشار: پنجمین همایش سراسری علوم انسانی و هنر

تعداد صفحات: ۱

نویسنده(ها):

فرشته اسمعیل خانی – عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بهبهان

چکیده:

پژوهش پیرامون سندرم ایمپاستر یا وانمودگرایی برای اولین بار به سال ١٩٧٨ به وسیله دو درمانگر به نامهای کلانس و ایمز آغاز شد ، زمانی که آن دو مشغول مطالعه بر روی گروهی از زنان بسیار کامیاب و موفق بودند. دریافتند که این زنان از سطوح بالایی از خود تردیدی و احساسی در زمینه درونی سازی ترفیعات و پیروزی های خود، در رنجند . آنها مصرانه بر این باور بودند که مردم دیگر را فریفته اند زیرا معتقد بودند که کلیه موفقیت هایشان ناشی از شانس و تصادف بوده نه لیاقت و شایستگی شان. این گروه علی رغم کسب موفقیت از پیشرفت های خود احساس لذت نمی کردند و تصور می نمودند که دیگران برداشتی فراتر از توانایی های آنها از ایشان دارند. این دو محقق این نشانگان را ایمپاستر یا همان وانمودگرایی نامیدند، این سندرم در افرادی که علاقه وافری به کار زیاد دارند شایع است. کسانی که سعی می کنند تا با انجام کارهای سنگین اعتماد به نفس پائین خود را مخفی سازند به گفته کلانس ٧٠% مردم آمریکای شمالی حداقل یکبار در طول زندگی خود چنین احساسی را تجربه می کنند . آنان از ارتقاء شغلی می ترسند و هنگام تصمیم گیری از ترس اینکه مبادا مورد تمسخر دیگران واقع شوند . نظراتشان را بیان نمی کنند این سندرم در دنیای هنر به خوبی شناخته شده است ولی در حیطه محیط های اداری و کاری چندان مورد توجه قرار نگرفته، امروزه به مرور در دنیای غرب روانشناسان به این مسأله بیشتر پرداخته اند و به بررسی بیشتر پیرامون علائم این سندرم و هیسترهای آن همت گماشته اند. در ایران نیز تحقیقاتی پیرامون این مسأله و ساخت مقیاسی برای آن توسط دکتر نجاریان و دکتر بساک نژاد از دانشگاه شهید چمران اهواز انجام شده.