مبارزه با هوای نفسانی و تعدیل شهوات در طریق الی الله، در اثر مجاهدت و مراقبت نفسی، امری تدریجی است که به صورت دائمی و مستمر حاصل می شود. هر لحظه که انسان از خواهشهای نفسانی ای که موجب فساد و تباهی است و از مصادیق معصیت به شمار می رود و یا آدمی را به مسیر گناه و تخلف از امر پروردگار می کشاند، چشم پوشی کند، موتی برای وی حاصل شده است، این اتفاق لحظه به لحظه و پی در پی رخ می دهد، چرا که ویژگی آدمی آن است که پیدرپی دل میبندد و پیوسته علاقه اش به اطراف، تعلق می گیرد، در حالی که مرگ ارادی (موت)، قطع علاقه ها و دلبستگیهای نفس به صورست پی در پی درپی و پیوسته است. اگر دل کندن صورت نگیرد جان دادن در واپسین لحظات حیات دشوار و صعبناک است و چه بسا محتضر، به جهت شدت تعلقات و دلبستگی ها، تمایلی به باز پس دادن جان به مبداً اصلیش نداشته باشد و جان او به سختی از کالبدش گرفته شود.

این معارف به عنوان آموزه های عرفانی در ادب فارسی تجلی ویژهای دارد، زبان شعر برای عارفی که عالم ماده را درنوردیده و به عالم اسرارآمیز معنا با پیچیدگیهای خاص خود دست یافته ابزاری مناسب برای بیان حقایق عرفانی تلقی می شود به عنوان مثال عطار نیشابوری عارفی است که بخشی از اندیشه عرفانی خود را به نظم در عرصه ادب فارسی و در اثر ماندگار منطقالطیر بیان داشته است.

طریق وصول به مرگ ارادی در منطقالطیر منطقالطیر مجموعه ای است از اندیشه های سالکانی که هفت شهر عشق را درنوردیده و هفت وادی صعب و دشوار را گذرانده و به مقصد رسیده اند، سخن از چگونگی حقیقت و کیفیت حرکت سالک از وادی طلب تا مقصد فنا و بقاء بالله است مضمون منطقالطیر سفر مرغان سالک است به قاف، سرزمین دل و سر منزل سیمرغ جان و حقیقت و راستی مطلق، اما رسیدن (سالک) به سرزمین مقصود بدون زحمت و مشقت و گذشتن از عقبات صعب سلوک ممکن نیست و سالک ناگزیر است که برای گذشتن از این راه بی نهایت که هر شبنمی در آن صد موج آتشین است همرهی خضر کند و دل و جان به هدهد سلیمان سپارد تا او که از مخاوف این طریق هولناک آگاه است او را به قله این کوه بیزینهار برساند و کیفیت این منزلگاه عجیب را که قلب و فؤاد و دل از آن اصطلاح می کنند، به او نشان دهد. در منطقالطیر هر یک از ویژگیهای پرندگان یکی از موانع سلوک است و هدهد که راهنمای راه و رهبر پرندگان است هشدار می دهد که تا پرندگان از آن خصائل نمیرند و نفس خود را از گرداب هلاکت و نجاست آن رذائل اخلاقی نجات ندهند به حق واصل نخواهند شد. وی نیز همچون دیگر سالکان راستین بر این باور است که باید پیش از اجل به پیشواز مرگ رفت و این راه جز با ترک خود و «من» انسانی امکانپذیر نیست. تا انسان « من » خویش را که در نزد صوفیه بالاتر حجاب و حائل بین انسان و خداوند است از میان برندارد و خود را از گرفتاری آن نجات ندهد به وصال دست نمی یابد. عطار، حضور من انسانی را نشان بی وفایی میداند و آن را قبیح میشمرد، از این رو چنین توصیه می کند