مقاله ظهور احزاب سياسي در عصر مشروطيت در ايران که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در پاييز ۱۳۸۷ در جستارهاي تاريخي (فرهنگ) (ويژه تاريخ) از صفحه ۱ تا ۵۴ منتشر شده است.
نام: ظهور احزاب سياسي در عصر مشروطيت در ايران
این مقاله دارای ۵۴ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: امين زاده محسن

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
تجربه دموکراسي در ايران، پيشينه اي صد ساله دارد. اولين احزاب سياسي در ايران همزمان با نهضت مشروطيت، پيش تر از غالب کشورهاي آسيايي، به وجود آمده اند. هرچند اولين احزاب رسمي همزمان با دوره دوم مجلس شوراي ملي ايجاد شدند، سال ها پيش از آن، انجمن هاي مخفي، با اهداف سياسي و مبارزاتي، با اقتباسي از تشکل هاي پنهان و نيمه پنهان غربي، از جمله فراماسونري، از يک سو، و بهره گيري از پيشينه انجمن هاي سياسي و عملياتي جنبش هاي شورشي در تاريخ ايران، به وجود آمدند و الگوي اوليه احزاب سياسي در ايران شدند؛ الگويي که خود نا به ساماني و ناکارآمدي احزاب سياسي در ايران را پايه ريزي کرد. اين فرآيند، با اقتباس باز هم سطحي از گروه هاي چريکي و مبارز مارکسيست و شبه مارکسيست روسيه در دوران انقلاب روسيه، بيش از پيش وجوه مرموز، پنهان، عملياتي، غيرپاسخگو، غيردموکراتيک و نهايتا اقتدارگراي احزاب سياسي در ايران را تقويت کرد و نخبگان ايران را از تاسيس يک سامان سياسي حزبي دموکراتيک براي رقابت سياسي مسالمت آميز و استحکام بخشيدن به نظام دموکراتيک نوپاي ايران، دور کرد و به هرج و مرج و نا به ساماني کامل نظام مشروطه کمک کرد.
شيفتگي نخبگان، به خصوص عرف گرا، به بيگانگان و تقليد سطحي و غيرعالمانه آنان از الگوهاي غربي، عدم درک آنان از شرايط جامعه و فرهنگ عمومي، فقدان تعلقات ملي عميق و مستحکم و اهتمام به استقلال ملي در ميان نخبگان ايران و احزاب سياسي، انجام فعاليت هاي ماجراجويانه پنهان احزاب سياسي، از جمله ترور و ايجاد هرج و مرج، اختلافات و درگيري هاي ميان احزاب سياسي و انزواي آنان در ميان مردم، به دليل اين سوء رفتار، اختلافات ميان نخبگان روحاني و نخبگان عرف گرا و غيرمذهبي، کناره گيري روحانيت از فعاليت هاي حزبي بر اثر اين اختلافات و تضعيف متقابل احزاب و روحانيت بر اثر آن و نهايتا عدم درک درست نخبگان جامعه از نقش و ضرورت حياتي احزاب در يک نظام دموکراتيک و عدم نگراني آنان از فروپاشي نظام حزبي در يک جامعه، همه در نا به ساماني و نهادينه نشدن احزاب سياسي در ايران و عدم استقرار يک سامان سياسي مستحکم، پس از نهضت مشروطيت موثر بودند؛ فرآيندي که در نهايت، بيگانگان را بار ديگر براي دخالت استعمارگرانه در ايران به طمع انداخت و نهايتا به فروپاشي نظام مشروطه و استقرار يک دولت اقتدارگرا منجر شد.