(ج:۱۷۳۰ /۳ ب (۴۴۰۹ بنابراین، دور از ذهن نیست که شغاد احساس تحقیر شدن کند و آتش حسد و کینه نهفته در درونش را شعلهورتر کند و بدینگونه زخمی کهنه و چرکین در وجود او سرباز کند. باری شغاد با این دلایل که ذکر شد، به سوی جنایتی هولناک کشیده میشود و میل شقاوت در دستان و ذهن وی شکل میگیرد. سخنان وی با شاه کابل نمایانگر انگیزه او است.

(ج:۱۷۳۱ -۱۷۳۰ /۳ ب (۴۴۱۵ -۴۴۱۱ از ابیات بالا کاملاً مشهود است که علاوه بر کینه و حسد، شهرتطلبی نیز انگیزهی شیطانی دیگری است که شغاد را به کشتن رستم برمیانگیزاند. چه شهرتی از این بالاتر که جهان پهلوان، رستم را نابود کند! البته اهداف سیاسی و نظامیپادشاه کابل را نمیتوان نادیده گرفت.

البته شغاد انگیزهی دیگری هم دارد و از بیت زیر چنین برمیآید که او عقده ادیپ هم داشته و کینه روزافزونش را به پدر اینگونه بیان میکند:

که  ما  نام  او  از  جهان  کم  کنیم                                   دل  و  دیده  زال  پر  نُم  کنیم

(ج:۱۷۳۱ /۳ ب(۴۴۱۸ شغاد نمیتواند از راه همانندسازی دفاعی با پدر همهویّتی داشته باشد، از طرفی به دلیل اضطراب اختگی و ترس از قدرت پدر نمیتواند مستقیماً با پدر وارد مبارزه شود، بنابراین سعی دارد با سبک ویرانگری از طریق از بین بردن رستم (بازوی قدرتی زال) پدر را مغلوب میسازد؛ چرا که میداند با این کار زمینهی فروپاشی سیستم قدرتی زال را فراهم میآورد. مرگ رستم گویی مرگ زال است؛ زیرا »زال رد عهد بهمن، کاملاً تحقیر شده و به دور از اصالت و منزلت پهلوانی

گذشتهی خویش است، چرا که بازوی قدرت خود را از دست دادهاست.« (صدیقی، (۱۴۵ :۱۳۹۱ در حقیقت، شغاد با کشتن رستم نه تنها پدر خویش زال را نابود میکند، بلکه سبب ویرانی سیستان سرزمین پدری خویش میشود به عبارتی هویت و ملیت خویش را یکجا ویران میکند. البته آتش حسد و حقارت گریبانگیر خود او و کابلستان و شاه محبوبش هم میشود و همه چیز را یکجا در خویش فرو میبلعد.