سال انتشار: ۱۳۸۵

محل انتشار: کنگره ملی علوم انسانی

تعداد صفحات: ۲۵

نویسنده(ها):

زهرا کریمی – دکترای اقتصاد، استادیار دانشگاه مازندران

چکیده:

هدف از فراگیری علوم انسانی، شناخت موانع و یافتن راه کارهای دستیابی به زندگی متعالی بشری است . بدین ترتیب، آگاهی از عوامل به هم تنیده اقتصادی – اجتماعی و یافتن س از و کار ایجاد تحول ضرور در ساختارها و نهادهای کشور، از پیش شرط های اصلی فرایند توسعه است . این مهم با ایجاد ارتباط منطقی میان علم اقتصاد و شعبه های دیگر علوم انسانی در انجام پژوهش های بنیادی و کاربردی میسر خواهد بود . در حالی که طی دو دهه گذشته، در عرصه های مختلف آموزش و پژوهش علم اقتصاد حرکتی در این جهت دیده نشده است. علم اقتصاد در ایران غالبا به عوامل فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی و تاریخی توجهی ندارد و بیشتربه ریاضیات متکی است . برخی از دانشجویان علم اقتصاد در کلاس های ریاضی و آمار دانشکده های م هندسی حضور می یابند تا با تسلط بر ریاضیات، قدرت بیشتری در فراگیری مفاهیم علم اقتصاد حاصل کنند؛ اما به حضور در کلاس های علوم اجتماعی رغبتی نشان نمی دهند . شمار فزاینده پذیرفته شدگان رشته های فنی ، ریاضی و آمار در دوره های تحصیلات تکمیلی اقتصاد، بیانگر استفا ده ی افراطی از ریاضیات در این علم و کاهش اهمیت تحلیل های اقتصادی واقعی در ملاک های سنجش دانشجویان برتر است . و این در حالی است که به کار گیری مدل های انتزاعی و پیچیده ی ریاضی در شناسایی مسائل و مشکلات واقعی اقتصاد ایران و ارائه ی راهکارهای مناسب تا کنون کارآ نبوده است. در این مقاله با مطالعه علل و پیامدهای گسست علم اقتصاد از دیگر رشته های علوم اجتماعی و بررسی راه های ایجاد و گسترش آموزش و پژوهش بین رشته ای مرتبط با علم اقتصاد ، مشخص خواهد شد که چرا رویکرد بین رشته ای می تواند به شناخت و فهم عمیق تری از مسایل اقتصادی منجر شود و علم اقتصاد نیز می تواند نقش موثرتری در فرایند برنامه ریزی توسعه ی کشور بر عهده گیرد.