محققان متعددی درصدد برآمدهاند تا با دوری جستن از انگاه خانواده از مسئله قائل بودن به الگویی از »خانواده نمونه« احتراز و به جای آن از مفهوم خانوار استفاده کنند. بندر در سال ۱۹۷۶ عنوان میکند که خانوار را میتوان یک گروه سکونتی دانست که وظایف خانگی را انجام میدهد، در حالی که خانواده رااساساً باید گروه خویشاوندی در نظر گرفت.

بال این استدلال را بسیار جلوتر میبرد و با استفاده از مفهوم »با هم زندگی کردن« نوعی »روابط خانگی همباشانه و در نتیجه جنسی« را مشخص میکند که شامل فعالیت جنسی واحتمالاًبچهدار شدن است. بال می گوید که این رهیافت » از آن دسته رهیافتهایی است که درباره ذات خانواده چیزی نمیگوید« و بنابراین نگرش جدیدی به زندگی خانوادگی به دست می دهد که عاری از تعریفهای تحمیلی جامعهشناسانه درباره این موضوع است که »خانواده« چه چیزی است یا چه چیزی نیست.

از جمله نظریهپردازان رویکرد پست مدرنیستی برناردز است. برناردز در کتاب درآمدی بر مطالعات خانواده استنباط خود را در مورد وضعیت خانواده مدرن مطرح میکند. او معتقد است شناخت خانواده متضمن شناخت عملکردها و روند دگرگونی و تحولات اجتماعی است او در همه قسمتهای این کتاب بر آن است که اثبات کند برخلاف آموزههای مدرنیستی در مورد خانواده، فقط یک نوع زندگی خانوادگی وجود ندارد و ما در واقعیت با انواع زندگی خانوادگی روبرو هستیم(برناردز، (۱۳۸۹ برنارد توضیح میدهد که، با اینکه بخش کوچکی از خانوادهها متناسب با تعریف »خانواده هستهای نرمال«، مفهوم خانواده یکبخش جداییناپذیر از گفتمان ما باقی میماند.

در حقیقت ایدئولوژی خانواده به شکل بسیار عمیقی با آگاهی ما توام میشود به طوری که بسیاری از مردم این عقیده که خانواده برای هر فاصله زمانی باقی نمیماند را نمیتوانند بپذیرند. و این پدیده باعث ضربه شدیدی میشود. در حقیقت جامعهشناسان تابعیت از اندیشهای را ادامه دادند که میتواند مدلی از خانواده باشد که آنها را در تشریک مساعی برای فشار آوردن جهت تشدید اندیشهای که مردم میتوانند زندگی خودشان را بسازند با یک استاندارد غیرممکن و بی منطق مناسب می سازد.

رویکرد پست مدرن در مورد خانواده باعث ایجاد دیدی واقعگرایانه نسبت به وضعیت موجود خانواده در جامعه جدید میشود. این رویکرد بحرانهای اجتماعی موجود در خانواده را علتیابی کرده و راهحلهای کاربردی و عملی ارائه میدهد که به وسیله آن میتوان به واقعیت آن چه در حال وقوع است پی برده و چشم خود را بر اتفاقاتی که در جامعه حول محور مفهوم خانواده در حال اتفاق است نبندیم و با جلوگیری از مقدس و بهنجار دانستن یک شیوه زندگی خانوادگی که درصد کمی از جامعه از آن پیروی میکنند به ریشهیابی و رسیدگی آسیبهای اجتماعی که دیگر شیوههای زندگی و تشکیل خانواده در جامعه ایجاد می کنند واقع بینانه برخورد کرده و به رفع نیازهای افراد جامعه بپردازیم(اعزازی، (۱۳۷۶

در جمع بندی نظریات پست مدرن باید اشاره داشت که حضور نظریههایی مانند پست مدرن در زمینه خانواده هرچند از نظر بسیاری باعث دامن زدن به اشفتگی و ایجاد بی نظمی در روند زندگی خانوادگی گشته است، یا حتی به نظر بعضی دیگر به افول و سقوط خانواده منجر شده و باعث افزایش آسیبهای اجتماعی از جمله افزایش بچههای خیابانی و بچههای طلاق و ایجاد آسیبهای روانی بر آنها گشته است، ولی باعث گردیده نگاه یکسویه و تکخطی به خانواده از بین برود و با به رسمیت شناختن الگوها و شیوههای جدید زندگی خانوادگی به مسائل اقشار آسیبپذیر و حاشیهای از جمله زنان سرپرست خانوار رسیدگی بیشتری شود.