سال انتشار: ۱۳۸۵

محل انتشار: کنگره ملی علوم انسانی

تعداد صفحات: ۱۷

نویسنده(ها):

حسن صیانتی – عضوهیئت علمی دانشگاه تربیت معلم سبزوار

چکیده:

هرچند از زمان طرح و گسترش اندیشه های علم گرایانه صرف ۱ و اثبات گر ایانه ۲ که عرصه را برن Ĥ علوم انسانی تنگ نمود، زمان زیادی می گذرد، ولی این جدال به صورتی پنهان همچنان در جری است. در کشور ما نیز خصوصاً با رشد فناوری و پیشرفت صنعتی این ذهنیت پدید آمد که علوم انسانی مکانی برای طرح و ضرورتی برای پرداختن ندارد . هرچند این تفکر ، یک تفکر غالب نیست ، از لطمات آن نمی توان غافل بود. ماهیت علوم انسانی، حضور آن را در عرصه اندیشه بشری ایجاب و بلکه ناگزیر می س ازد. همچنان که سخن گفتن از انسان و پرداختن به همه ابعاد آن با دشواری همراه است، این دشواری به علوم انسانی نیز سرایت می کند. ضرورت نخست در این حوزه روشن نمودن ماهیت علوم انسانی و تفاوت های آن با علوم تجربی است و به دلیل گستردگی این بحث که شامل تفاوت های غ ایی (هدف)، موضوعی، کاربردی و تفاوت های روشی می گردد، ما صرفاً در دو زمینه موضوع و روش به بیان ویژگی های علوم انسانی و تفاوت های آن با علوم تجربی می پردازیم. ذهنی بودن ۳ موضوع علوم انسانی در مقابل عینی بودن ۴ موضوع علوم تجربی، پیچیدگی های روابط انسانی، مفهوم تجربه و استقراء در علوم تجربی و بررسی برخی خصوصیات تجربه ، مانند تعمیم پذیری و تکرارپذیری از موضوعاتی است که بررسی شده است. در ادامه به مخاطره آمیز بودن تجربه در علوم انسانی و آسیبی که تمدن غرب از این ناحیه خورده است، اشاره شده و در پایان درقالب تأملاتی د یدگاه فایده گر ایانه ۵ نسبت به علوم انسانی و لزوم واقع گرایی در علوم انسانی بررسی شده است