مقاله فراواني سندرم متابوليك در درجه هاي متفاوت وزن نوجوانان شركت كننده در مطالعه قند و ليپيد تهران که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در اسفند ۱۳۸۸ در مجله غدد درون ريز و متابوليسم ايران از صفحه ۶۲۵ تا ۶۳۷ منتشر شده است.
نام: فراواني سندرم متابوليك در درجه هاي متفاوت وزن نوجوانان شركت كننده در مطالعه قند و ليپيد تهران
این مقاله دارای ۱۳ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله سندرم متابوليك
مقاله شيوع
مقاله نوجوانان
مقاله گروه هاي وزني
مقاله عوامل خطرساز

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: چيتي حسين
جناب آقای / سرکار خانم: حسين پناه فرهاد
جناب آقای / سرکار خانم: محرابي يداله
جناب آقای / سرکار خانم: عزيزي فريدون

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
مقدمه: شيوع چاقي در كودكان و نوجوانان و به تبع آن سندرم متابوليك، در دهه هاي اخير افزايش يافته است. تعيين شيوع اين سندرم در گروههاي مختلف وزني، منجر به غربالگري و مداخله مناسب و در نهايت، كاهش عوارض مرگبار آتي بيماري هاي قلبي – عروقي و ديابت مي شود. مطالعه حاضر جهت تعيين شيوع سندرم متابوليك در درجه هاي متفاوت وزني نوجوانان انجام شد.
مواد و روش ها: در يك مطالعه مقطعي در افراد شركت كننده در فاز سه مطالعه قند و ليپيد تهران، ۱۵۲۳ نوجوان ۱۹-۱۰ ساله (۷۰۸ پسر و ۸۱۵ دختر) بررسي شدند. شيوع سندرم متابوليك بر اساس تعريف هاي تغيير يافته ATP III، AHA، NHANES III و IDF براي رده سني نوجوانان، در گروههاي متفاوت داراي وزني طبيعي، در خطر اضافه وزن و اضافه وزن متوسط و شديد به تفكيك جنس، گروه سني، وضعيت منارك دختران و سابقه فاميلي ديابت برآورد شد و داده ها با استفاده از آزمون هاي تي، من – ويتني و نيز رگرسيون لجستيك چندگانه مورد تجزيه و تحليل آماري قرار گرفت.
يافته ها: ۱۵% نوجوانان در خطر اضافه وزن، ۴٫۲% افراد دچار اضافه وزن متوسط و ۴٫۶% دچار اضافه وزن شديد بودند و تفاوت معني داري از نظر فراواني گروه وزني در دو جنس وجود نداشت (P=0.381). شيوع كلي سندرم متابوليك بر اساس تعريف هاي ATP III، AHA، NHANES III و IDF به ترتيب ۹٫۵، ۵٫۱، ۱۷٫۸ و ۵٫۸% بود كه در پسران به طور مشخص، شايع تر از دختران بود. بر اساس تعريف هاي فوق، شيوع سندرم متابوليك به ترتيب در گروه داراي وزن طبيعي ۲٫۲، ۰٫۹، ۸٫۶ و ۰٫۸%، در گروه در معرض خطر اضافه وزن ۲۱٫۵، ۱۱، ۳۶٫۴ و ۱۱%، در گروه داراي اضافه وزن متوسط ۴۲٫۲، ۲۳٫۴، ۶۴٫۱ و ۳۲٫۸% و در گروه دچار اضافه افزايش وزن شديد ۶۲٫۹، ۳۸٫۶، ۶۷٫۱ و ۴۷٫۱% بود (P<0.001). شيوع هر يك از عوامل خطرساز سندرم متابوليك و هم چنين همزماني وجود اين عوامل، با ارتقاي گروه وزني افزايش يافت. فراواني سندرم متابوليك بعد از منارك با قبل از منارك، فقط بر اساس تعريف IDF، تفاوت معني داري داشت (P=0.04). فراواني سندرم متابوليك در وجود سابقه فاميلي ديابت بيشتر از موارد منفي اين سابقه بود (P<0.001).
نتيجه گيري: مطالعه حاضر شيوع بالاي اضافه وزن، چاقي و سندرم متابوليك را در نوجوانان تهراني نشان مي دهد. با افزايش وزن، شيوع سندرم متابوليك افزايش مي يابد. سندرم متابوليك در پسران، افراد با سابقه مثبت فاميلي ديابت و دوران پس از منارك شيوع بالاتري دارد. اين اطلاعات مي تواند در برنامه هاي اصلاح شيوه زندگي نوجوانان مورد استفاده قرار گيرد.