مقاله فراواني سندرم هاي عصبي ناشي از گيرافتادن اعصاب محيطي اندام فوقاني در بيماران جراحي شده در طي ده سال: مطالعه گذشته نگر که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در آذر ۱۳۸۸ در مجله دانشكده پزشكي از صفحه ۶۷۲ تا ۶۷۷ منتشر شده است.
نام: فراواني سندرم هاي عصبي ناشي از گيرافتادن اعصاب محيطي اندام فوقاني در بيماران جراحي شده در طي ده سال: مطالعه گذشته نگر
این مقاله دارای ۶ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله سندرم کانال کارپال (CTS)
مقاله سندرم تونل کوبيتال
مقاله سندرم خروجي قفسه سينه (TOS)
مقاله نوروپاتي ناشي از گير افتادن عصب

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: فرزان محمود
جناب آقای / سرکار خانم: اسپندار رامين
جناب آقای / سرکار خانم: فلاح يوسف
جناب آقای / سرکار خانم: فرهود اميررضا

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
زمينه و هدف: با توجه به شيوع سندرم هاي عصبي ناشي از گيرافتادن در اندام فوقاني، هزينه هاي مربوط به درمان و عدم توانايي انجام کار و همچنين همزماني بعضي از اين سندرم ها با هم که گاهي اوقات رويکرد درماني را تغيير مي دهد، در اين طرح شيوع اين سندرم ها، همزماني سندرم تونل کارپ CIS به عنوان شايع ترين سندرم با ساير سندرم ها و ريسک فاکتورهاي مرتبط و تطابق معاينه با يافته هاي الکتروفيزيولوژيک بررسي شده است.
روش بررسي: در يک مطالعه گذشته نگر، اطلاعات مربوط به يک صد و هفتاد بيمار مبتلا به سندرم هاي مذکور که در طي ده سال متوالي تحت جراحي قرار گرفته بودند بررسي شده، متغيرهاي جنس، سن، بيماري هاي همراه، نشانه هاي باليني و يافته هاي حين عمل جراحي و تطابق آنها با يافته هاي الکتروفيزيولوژيک و همچنين همراهي سندرم هاي مختلف با هم مطالعه شدند.
يافته ها: محدوده سني بيماران بين ۱۰-۹۱ سال (ميانگين: ۴۸٫۰۹ سال) بود و %۷۴٫۵ بيماران زن بودند. در اين مطالعه سندرم تونل کارپال و کوبيتال در بين ساير علل گيرافتادگي، بيشترين شيوع را داشتند (به ترتيب شيوع %۸۱٫۷ و %۱۵٫۸). در %۲۳٫۵ از بيماران مبتلا به CTS، يافته هاي الکتروفيزيولوژيکي منفي بود، اما هيچ مثبت کاذبي در نمونه هاي ما وجود نداشت. همزماني ابتلا به CTS، در سه بيمار مبتلا به سندرم تونل کوبيتال، دو بيمار مبتلا به سندرم خروجي قفسه سينه و يک بيمار مبتلا به سندرم کانال گويان وجود داشت.
نتيجه گيري: تشخيص سندرم هاي عصبي ناشي از گيرافتادن بهتر است بر پايه علايم باليني، معاينه و مطالعات الکتروفيزيولوژيک باشد و بايد به فکر وجود مشکلات مشابه در ساير قسمت هاي عصب مربوطه يا اعصاب محيطي ديگر هم بود.