مقاله فرهنگ اجتماعي و ژئوپليتيک قدرت در افغانستان که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در بهار و تابستان ۱۳۸۸ در فصلنامه ژئوپليتيك از صفحه ۱۶۸ تا ۱۹۷ منتشر شده است.
نام: فرهنگ اجتماعي و ژئوپليتيک قدرت در افغانستان
این مقاله دارای ۳۰ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله سازه انگاري
مقاله منازعه منطقه اي
مقاله ژئوپليتيک قدرت
مقاله ساختار دوقطبي
مقاله اشغال نظامي
مقاله کنترل اجتماعي

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: مصلي نژاد عباس

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
در سالهاي دهه ۱۹۹۰ به بعد از رهيافت هاي سازه انگارانه در راستاي تبيين منازعات منطقه اي بهره گرفته شده است. علت چنين موضوعي را مي توان نقش مسايل فرهنگي و همچنين مولفه هاي درون ساختاري در تفسير تحولات منطقه اي بويژه موضوعات بحراني دانست. منازعات منطقه اي در دوران نظام دوقطبي تحت تاثير «ساختار نظام بين الملل» و همچنين قواعد رفتار بازيگران موثر بين المللي بويژه آمريکا و اتحاد شوروي قرار داشته است. اشغال افغانستان در دسامبر ۱۹۷۹ توسط اتحاد شوروي، بيانگر چنين استدلالي است؛ در حاليکه روندهاي تغيير و دگرگوني در کنش استراتژيک کشور ياد شده از سال ۱۹۹۱ به بعد بيش از آنکه تحت تاثير موضوعات بين المللي قرار گيرد، ناشي از کنش بازيگراني است که به قالب هاي ايدئولوژيک، فرهنگي، نژادي و قومي وابسته اند.
سازه انگاري در زمره رهيافت هايي محسوب مي شود که زمينه هاي تحليل موضوعات روابط بين الملل بر اساس نشانه هاي فرهنگي، اجتماعي و قومي را فراهم مي سازد. افغانستان در زمره کشورهايي تلقي مي شود که از تنوع نژادي و فرهنگي برخوردار است. چنين کشورهايي عمدتا در فضاي بي ثباتي، ناامني و مخاطره استراتژيک قرار مي گيرند. بر اين اساس تلاش مي شود تا ضمن بهره گيري از رهيافت سازه انگاري، دگرگوني هاي سياسي و فرايندهاي تغيير ژئوپليتيکي در افغانستان مورد بررسي قرار گيرد.
اين امر نشان مي دهد که شکل بندي هاي ژئوپليتيک در دوران بعد از جنگ سرد، تحت تاثير موضوعات قومي، نژادي، مذهبي و فرهنگي قرار گرفته است. اين امر تضادهايي را در حوزه هاي مختلف ژئوپليتيکي ايجاد کرده است. به هر ميزان که موضوعات تاثيرگذار فرو ملي همانند نژاد، هويت و مذهب بر تحولات بين الملل از تنوع و تحرک بيشتري برخودار باشد، طبيعي است که امکان تاثيرگذاري آنها بر تحولات منطقه اي نيز افزايش بيشتري پيدا خواهد کرد. تحولات افغانستان در دوران بعد از جنگ سرد چنين نشانه هايي را منعکس مي سازد. براي تبيين اين موضوع از رهيافت سازه انگاري استفاده خواهد شد. اين رهيافت مي تواند بين موضوعات فرهنگي – نژادي با فرايندهاي بين المللي رابطه موثر و معني داري را به وجود آورد.