به طور خیلی مختصر اشاره کنم در مقالات تحقیقی از هرنوع که تهیه می شود، لازم است در مقدمه ای کوتاه و جامع هدف از مقاله، شرایط و طریقه  انجام کار و راههای به کار گرفته شده و احیاناً مواردی که آن مقاله به آن مربوط خواهد شد شرح داده شود. این مقدمه به صورت نقل قول های طولانی در ابتدا در خطوطی که فاصله  آنها نزدیکتر از خطوط مقاله و از دو طرف کوتاهتر است (در موقع چاپ با حرف ریزتر) نوشته میشود. این خلاصه «چکیده» نامیده می شود.

در دنباله  این مقدمه متن مقاله شامل مقدمه  جامع (اگر لازم باشد) اصلی نوشته به صورت مفصلی و با ذکرجزئیات و در آخر نتیجه  حاصل به صورت مختصر، جامع و گویا ذکر می شود. به طوری که قبلاً اشاره شد، مقالاتی که برای ارسال به مجلات علمی و ادبی و یا برای ارائه به استاد یا چاپخانه تهیه میشود باید حتماً در یک روی کاغذ با خط کاملاً خوانا و تمیز نوشته شود (در صورت بودن امکانات تایپ گردد) و شامل قسمتهای زیر خواهد بود. در اولین صفحه یا صفحه  عنوان در بالا عنوان مقاله و در زیر آن نام نویسنده و کمی پایینتر نام درس با پروژه و احیاناً نام سرپرست با استاد مربوطه و در پایین نام مؤسسه یاو تاریخ ثبت میگردد. در صفحه  دوم دوباره عنوان را تکرار میکنیم سپس در زیر آن جمله ی گویا Thesis)

(Sentence و بعد ریز نکات شامل فصل ها و جزئیات مقاله ذکر می شود. در صفحه  بعد با خالی گذاشتن دو سه سطر از بالا مجدداً عنوان تکرار شده و مقدمه،

بعد به دنبال آن متن مقاله ادامه مییابد و در آخر کتابنامه آورده میشود.به خلاف نظر بعضی که چندان آشنایی با مقاله های تحقیقی ندارند و میپندارند. بهتراست بیشتر از خود مطلب بنویسند و کمتر شاهد ذکر کنند، در این نوع مقاله هرچه بیشتر به منابع اشاره شود مقاله غنی تر میگردد.

ضمناً در مورد پانوشته ها، میان نوشته ها یا پی نوشته ها هرکدام را انتخاب میکنیم (بهترتیبی که قبلاً ذکر شد) باید در سراسر مقاله به یک نحو عمل کنیم. امروزه، بیشتر نویسندگان پژوهشگر از میان نوشته استفاده نوشته های ابتکاری یا الهامی انواع شعر – نثر – نمایشنامه – سیر داستان – داستان کوتاه – رمان مقاله – خطابه – طنز …

نوشته های الهامی داستان، نمایشنامه، خاطرات، شعر … تقریباً همه  ما در دوره یا دوره هایی از زندگیخود آرزو کردهایم که ای کاش می توانستم بنویسم و یا قلم به دست گرفته و سعی کردهایمخواسته های خود را روی کاغذ بیاوریم. اغلب این خواسته ها شور و هیجانات و آتشهای دلفروز درونی ما بوده است، در ناراحتیها، در شادی ها، در هیجانات ناگهانی و صدها وضعیت دیگر انسان آرزو میکند که ای کاش می توانستم بنوریسم. در زندگی لحظاتی وجود دارد که گوئی رابطه  درونی انسانی با عوالم رمز و اسرار، عالم ملکوت و دنیاهای بالا و هرجای دیگری که شما مایلید و دوست دارید و با وردارید و نام مناسبی برایش انتخاب کنید اتصال برقرار میکند. حالی به انسان دست میدهد، شور و هیجانی در خود احساس میکند و آتشی سوزان در درون شخص پیدا می شود که سوزش of مطبوع است و دلانگیز. در این لحظات است که انسان سخاوتمند و عاشق، دلش میخواهد این احساسات زیبا و دوست داشتنی یا حالات خلجان و خلسه (تجربیات و یا خشم ها و عصبیت های خود

ا) با دیگران شریک شود و به آگاهی، آنان برساند. Ս تسریخت تسود و به ادا هی آنان براز این جهت که همه  ما گاه و بیگاه و بارها در زندگی خود دست به قلم برده و یا این آرزو را در خود احساس کردهایم و حتی کسانی که خواندن و نوشتن نمیدانند اظهار داشتهاند کاشی میتوانستم …. انسان، چون پرندهای اسیر است، خود را به در و دیوار قفس میزند و میکوشد خود را با هرچیز ممکن سرگرم کند و اسارت خود را از یادببرد. ولی هرگاه خسته شد و خود را درمانده دید، هوس میکند که دست به قلم برد و بنویسد، درد دل کند، نصیحت کند، راهنمایی کند، تحریک کند و به هیجان آورد، خلاصه شوری برپا کند که شاید حرکتی یا تنبیهی ایجاد شود که بتوان دیواره های قفس را درهم شکست و پرواز کرده و به اوج آسمانها رفت.