مثلاً دختری روی صحنه مشغول گردگیری است، در حین انجام کار میگوید:

– دیگه خسته شدم، این خانم و آقا با او همه مشکلاتی که با دخترشون ثریا دارند، باز هم تا این وقت شب دنبال مهمانی و تفریح خودشان هستند، آقای مظاهر هم که جای خسرو خان روگرفته وداره کارخونه رو به ورشکستنگی می کشونه ۰۰۰

از این کلمات ضمن اینکه تماشاچی شخصیت ها را می شناسد جریان کشمکش را متوجه می شود. مشکلات دختر جوان با پدر و مادری که بیشتر به فکر تفریح و بوالهوسی خود هستند، (غایب شدن خسرو خان و علت آن که تماشاچی پیگیر می شود که بداند کیست، و چه نسبتی با آنها دارد، – البته از نحوه  گفته معلوم است که خسروخان آدمی علاقمند به کارخانه بوده و حالا شخص ناصالحی جایش را گرفته) جهت داستان و اتفاقات بعدی را حدس میزند، که نویسنده  باذوقی یا داستان را به همان جهت میبرد و یا ماهرانه تبدیل به موضوعی میکند که بیننده اصلاً انتظارش را نداشته است و غافلگیر می شود!

ویژگی نمایشنامه باید حرف داشته باشد. اگر تماشاچی را متأثر میکند، اگر میخنداند، اگر به فکر وامی دارد و هر چیز دیگر باید با حرکات و حرف و لطیفه و کنایه و زیبایی های ادبی باشد نه با جار و جنجال و فریاد و عربده کشیدن.

درست است که عربده و کتک کاری و جنجال در اجتماع اتفاقی میافتد و میگویند

نمایش آیینه  وقایع اجتماعی است. ولی هنر نویسندگی در همین است که اگر نویسنده بخواهد چنین صحنهای را هم نمایش دهد خیلی کوتاه و گذرا باشد و در حدی که قبح عمل را نشان دهد. وگرنه وقتی نویسندهای حرفی برای گفتن نداشته باشد و هنر زیبا نویسی را نلاند و ذوقی و قریحهای نداشته باشد. از هنرهای ادبی سررشته نداشته باشد.

سعی میکند با عربده و جنجال و جیغ و داد صحنه را پر کند که حاصل آن خرد شدن(کشمکشها) حوادت داستان نقطه  اوج تایج حاصل از ان در حوادث داستان lیک تصمیم غلط اعجولانه ادامه  داستان ارائه می شود یک اتفاق غیر منتظره  (کشمکش ها) نقاط اوج فرعی (در صورت بودن)

سیر معمولی حوادث، یکی بعد از دیگری مقدماتی را فراهم می آورد که منتج به تغییر و تحول ناگهانی و ایجاد دگرگونی عظیم، مصیبت، مشکل، یک پیروزی درخشان، … میگردد.

حوادث و کشمکشها و نقطه  اوج در داستان اعصاب تماشاچی و دادن الگوی ناشایست به جوانان و کودکان خواهد بود. نمایشنامه یک کار فرهنگی سطح بالا و از بهترین ابزار تلطیف روح و آموزش و ایجاد تاثرات مختلف در بیننده است و باید در سطح کار آکادمیک و روشنفکرانه تهیه و اجرا شود. کشمکش داستان بعد از شروع (در داستان کوتاه و بلند نیز به همین منوال صورت میپذیرد) باید به تدریج اوج بگیرد، به نقطه  اوج خود که رسید (climax) شروع به کاهش کرده و به نتیجه  موردنظر ختم شود. این کشمکش باید منتهی به ایجاد تحول و دگرگونی بشود که با آنچه در طبیعت اتفاق میافتد وفق دهد و نمایش یا داستان کامل بشود و طبیعی جلوه کند. فقط در این صورت است که برای خواننده یا تماشاچی دلچسب بشود.

نقطه  اوج اصلی ممکن است با تعدادی نقطه  اوج فرعی که قبل با بعد از آن اتفاقی میافتد همراه باشد. (داستان میتواند با نقطه  اوج شروع شود). لذا سیر داستان یا وقایع نمایش می تواند به یکی از شکل های صفحه  قبلی باشد. نمایش” داستان و آیینه  زندگی است و حاصل یک تجربه، یک اتفاق ، یک واقعیت، نتیجه  یک خودسری، یک تصمیم غلط و یا تصمیم درست بموقع، یک حادثه  ناگوار، یک برخورد بسیار خوب، یک سرکشی، یک ناجوانمردی، یک انسانیت، و یک هر چیز دیگری که در زندگی روزمره وجود دارد و مسیرهای زندگی ما را تغییر میدهد، و باعث تحول و تکامل روحی ما می شود، و باید ماهرانه و زیبا آنرا مطرح کنیم و به نتیجهای برسانیم که به نظر خواننده و یا بیننده طبیعی و قابل قبول جلوه کند. بدون اینکه شعار بدهیم و نتیجه را به ۱- در مغرب زمین و در خاور دور و هندوستان نمایش از جایگاه خاصی برخوردار است. در غرب خانواده هایی هستند که بلیطهای تآتر را آبونه می شوند. در آلمان بیش از یکهزار تماشاخانه وجود دارد و دولت به گروههای نمایشی و مدیران تآترها سوبسید میدهد. به نوشته  ایران درزدی در فرانسه برای هر نمایش تعدادی بلیط با بهای بسیار نازل در اختیار دانشجویان قرار میگیرد و ردیف اول (یعنی بهترین جای سالن) مخصوص دانشجویان است (فاصله  دو نقطه، ص ۹۴).