سال انتشار: ۱۳۸۳

محل انتشار: پنجمین کنفرانس بین المللی مدیران کیفیت

تعداد صفحات: ۲۲

نویسنده(ها):

محمد شبانی – عضو هیا ت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج

چکیده:

درنگرش سنتی، کیفیت محصولات در پرتو ویژگیها و صفات فیزیکی آن از قبیل «استحکام» و «قابل اعتماد بودن» ارزیابی می شود، ولی امروزه بسیاری از شرکتها مفهوم « کیفیت » را مورد بررسی مجدد قرار داده اند. این شرکتها متوجه شده اند که مطلوبترین و موفقترین محصول در جهان اگر « نیازها»، «خواسته ها » و «انتظارات مشتریان» را برآورد نکند « ایده آل » محسوب نمی شود. مفهوم جدید کیفیت مستلزم استراتژیهای جدید در « سازماندهی» ، « اجرا » و « کنترل » است. امروزه توجه به کیفیت دیگر منحصرأ بر عهده گروه کوچکی از افراد که عملکرد را تحت نظر می گیرند و محصولات معیوب را از خط مونتاژ جدا می کنند نیست. امروزه تمام کارکنان سازمان عناصر مؤثر در کیفیت محسوب میشوند.
در چند دهه گذشته بسیاری از سازمانها به اهمیت استراتژیک « مدیریت کیفیت جامع، TQM» برای سلامت سازمانی خود پی برده اند، آنها دریافته اند که با مدیریت جامع ( TQM) می توانند در بازارهای داخلی و بین المللی رقابت کرده و باقی بمانند. مدیریت کیفیت جامع نه تنها بسوی بهره وری و ارزش افزوده بیشتر ( نتیجه گرائی)، استانداردهای بالاتر، سیستم ها و رویه های بهبود یافته، انگیزش بهتر کارکنان سازمان و رضایت بیشتری مشتری رهنمون میشود، بلکه سبب هزینه های کمتر و صرفه جویی نیز میگردد. یعنی کیفیت با مؤثرترین هزینه ها بدست میآید. در نتیجه فرآیند مستمر و فراگیری برای بهبود کیفیت آغاز میشود. برای بهبود کیفیت کافیست مشکلات کیفی و خطاها مورد توجه قرار گیرند و هدایت شوند تا مکانیزمی بوجود آید که تهدیدات به فرصتهایی برای بهبود و جذب مشتریان تبدیل شود. هر گاه یک مشتری ناراضی شود. موجب میگردد که حسن شهرت سازمان از بین برود و همچنین سبب میشود که تلاش بیشتری توسط افراد سازمان انجام گیرد تا ابتدا مشخص شود که چه چیزی موجب ایراد و نارضایتی مشتریان شده است و سپس برای تصحیح آنچه که باعث ایراد شده است اقدام شود. این تجربیات غیر راضی کننده، هزینه های مازاد را برای سازمان ایجاد خواهد کرد که مستقیماً بر عملکرد سطوح پایین تر تأثیر می گذارد و سطح توانایی حضور در بازار را کاهش میدهد.
چه چیزی « صحیح »، «مناسب» و «عادلانه» است؟ این پرسش به تدریج و به ویژه برای « مدیران » که تصمیماتشان بر « مردم و جامعه » تأثیر گذار خواهد بود از اهمیت بیشتری برخوردار میشود. « اخلاق در سازمان و مدیریت » بر این اساس که روابط ما با اعضای جامعه ای که در آن فعالیت و حضور داریم چگونه است و چگونه باید متمرکز گردد، استواراست. بدون تردید مهم ترین و حساس ترین مساله در مدیریت «ایجاد تعادل و توازن» بین «عملکرد اقتصادی» و «عملکرد اجتماعی» است. اگر ما کارمند خود را که ۲۸ سال خدمت کرده اما اکنون مورد نیاز نمی باشد اخراج کنیم هزینه ها کاهش می یابد ولی ممکن است زندگی او را متلاشی کنیم. اگر مصرف کننده را در جریان نقص موجود در محصول نگذاریم هزینه های ضمانت کاهش می یابد ولی چه بسا ضررهای جبران ناپذیری به وی تحمیل شود. اگر ما توزیع کنندگان کالای خود را با ارسال مستقیم کالا از کارخانه به خرده فروشان از چرخه تولید و توزیع حذف کنیم، سود افزایش می یابد اما این کار چه بسا آنان را از صحنه تجارت بیرون خواهد راند. « اخلاق در مدیریت و سازمان » امروزه از مسایلی نظیر ارتشاء، دزدی و تبانی و … فراتر میرود. هنگام مواجهه با چنین مسائلی چگونه باید تصمیم گیری کرد. در این موارد و نمونه هایی دیگر ما چگونه تعیین کنیم که چه چیزی «صحیح، مناسب و عادلانه» است.
مسایل اخلاقی درباره « خوب » و « بد » سخن می گویند و به بحث از « خوب بودن » یا « بد بودن » موضوعات می پردازد. اما معانی خوب و بد چیست؟ آیا « خوب » و « بد » به معنای « مفید » و« مضر » بودن است؟ آیا به معنای « مناسب » و « کارآمد » بودن است؟ یا معنای دیگری دارد؟ما در این نوشتار قصد داریم به بررسی متعادل « مدیریت کیفیت جامع » ، « نتیجه گرائی » و « اخلاق سازمانی »، با هدف تأثیر مسایل اخلاقی بر مدیریت کیفیت جامع و تأثیر این عامل بر ارزش افزوده بیشتر در سازمان بپردازیم.