سال انتشار: ۱۳۸۵

محل انتشار: همایش نوآوری در برنامه های درسی دوره ابتدایی

تعداد صفحات: ۲۱

نویسنده(ها):

عابد بدریان – گروه پژوهش در برنامه درسی علوم تجربی، ریاضی و فناوری، موسسه پژوهشی بر
طاهره رستگار – عضو هیات علمی دانشگاه علم و صنعت ایران و کارشناس دفتر برنامه ریزی و تا

چکیده:

پژوهش حاضر که از نوع مطالعات کیفی است، با استفاده از الگوی بردی به بررسی تطبیقی استانداردها و چارچوبهای برنامه درسی آموزش علوم دوره آموزش عمومی در ایران و چند کشور موفق در TIMSS پرداخته است . از بین یازده کشور مؤفق که در ط ول سه دوره آزمون TIMSSآزمونهای طی سالهای ۱۹۹۵ ، ۱۹۹۹ و ۲۰۰۳ دارای میانگین امتیازهای بهتری بودند، پنج کشور سنگاپور، ژاپن، انگلستان، استرالیا و ایالات متحده آمریکا جهت مطالعه انتخاب شدند . کشورهای مورد مطالعه دارای نظامهای آموزشی متنوعی هستند و در زمینه تدوین استانداردهای آموزشی و یا چارچوب های برنامه درسی ملی پیشگام بوده و برنامه های آموزشی مدونی برای سالهای آتی طراحی نموده اند و انتخاب آنها به همین علت بوده است . در بین کشورهای مورد مطالعه، فقط ایالات متحده دارای استانداردهای ملی آموزش علوم است و سایر کشورها دارای برنامه درسی ملی ( ژاپن، انگلستان، سنگاپور ) یا ایالتی ( استرالیا ) بوده و یا در حال تدوین آن هستند ( ایران ). روی این اصل جهت بررسی و مقایسه نظام آموزشی علوم در کشورهای مورد مطالعه، از چارچوب های برنامه درسی TIMSS استفاده شده است در این پژوهش، اوضاع جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، ساختار و اهداف نظامهای آموزشی، چارچوب برنامه درسی علوم تجربی، ارزشیابی، تربیت معلم و روشهای ارتقای رشد
تحصیلی دانش آموزان این کشورها در مقطع آموزش عمومی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است . نتایج به دست آمده از این پژوهش می تواند به برنامه ریزان آموزشی و مؤلفان کتاب های درسی کمک نماید تا با دید وسیعتری نسبت به تغییر برنامه درسی و رویکردهای آموزشی اقدام نمایند . نتایج به دست آمده بیانگر این است که اولاً محتوای درسی علوم در ایران، هماهنگ با توسعهلوم و فناوری متحول نشده است . روشهای سنجش و ارزش یابی علوم نیز بطور کامل متحول نشده است و سنجش های کیفی و تکوینی در آموزش علوم کشورمان به خوبی اجرا نمی شود . از آنجایی که برنامه ریزی آموزشی و درسی در کشور ما براساس نیاز و شناخت وضع موجود انجام نمی شود، در نتیجه خروجی های نظام آموزشی با نیاز جامعه همخوانی ندارد . همچنین در مدارس ایران به علت عدم پرداختن به فعالیتهای عملی، آزمایش و نیز آموزش بر پایه رویکردهای فرایندی، دانش آموزان در بخش اهداف مهارتی و نگرشی دارای ضعف می باشند .