“بکاریا” در پایان چنین نتیجه میگیرد که بتدریج که در حالت تمدن، طبـایع مردمـان بـه ملایمت میگراید، تأثیرپذیری بیشتر میشود و بنابراین، چنانچه بخواهند رابطه میان اثـر و احساس را ثابت نگاه دارند، باید از شدت مجازات بکاهند. (

“میشل فوکو” نیز در این راه بی پاسخ نمانده و خاطر نشان ساخته است کـه شـدیدترین اثرهای کیفر باید بر کسانی وارد آید که مرتکب جرم نشدهاند. به اعتقاد ایشان، اگـر مـی- شد اطمینان یافت که مجرم دوباره مرتکب جرم نمیشود، همین که بـه دیگـران قبولانـده شود که او تنبیه شده است، کافی خواهد بود. (۷۱)

تحقیقاتی که در کشور انگلستان به عمـل آمـده، نشـان مـیدهـد کـه هـر چنـد نمـیتـوان آمارهای موجود را به عنوان مبنایی برای نتیجـه گیـری ثابـت در مـورد تـأثیر بازدارنـده شلاق تلقی نمود، اما به هر حال، آمار بیان میکند که تنبیه بدنی مزبور قبـل از الغـای آن عامل مؤثر بازدارنده ویژهای نبوده است و نشان میدهد که الغاء مجـازات شـلاق سـبب افزایش جرایمی که قبلاً برای آنها تحمیل میگردیده، نشده است.

همچنین، در مورد تـأثیر بازدارندگی این کیفر نسبت به دیگران تردید زیادی وجود دارد و معلـوم نیسـت کـه آیـا ترس از مجازات مذکور میتواند یک عامل بازدارنده تلقی شود یا خیر. (۷۲) اخیراً؛ به منظور بررسی صحت و سقم نقش بازدارندگی کیفر شلاق، در کشور انگلسـتان شورایی تشکیل گردید. این شورا سوابق ۴۴۰ مرد محکـوم بـه ارتکـاب سـرقت تـوأم بـا خشونت را بین سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۳۰ بررسی کرد و سوابق بعدی آنهایی را که شـلاقزده شدهاند با سوابق بعدی آنهایی که شلاق نخوردهاند،

مقایسه نمود. آنها به این نتیجـه رسیدند که مجازاتهای حبس و زندان با اعمال شـاقه بـدون شـلاقزنـی، در بازدارنـدگی مجرمان از ارتکاب مجدد سرقت توأم با خشـونت و بـه همـان نسـبت راجـع بـه ارتکـاب جرایم بعدی دیگر در مقایسه با مجازاتهای حبس و زندان با اعمال شاقه توأم بـا شـلاق، تأثیر کمتری نداشته است. آنها دریافتند که اشخاصی که شلاق زده شدهاند، بیشتر شامل اشخاص بدون سابقه محکومیت قبلی به جرایم شدید هسـتند کـه سـوابق بعـدی آنهـا در مقایسه با اشخاصی که شلاق نخوردهاند، بدتر بود. (۷۳)

ناگفته نماند منتقدان نقش بازدارندگی خـاص اضـافه مـینماینـد کـه: »همـواره عـدهای از مجرمین هستند که خود را مظلوم اجتماع میشناسـند و بـه علـت همـین تصـوری کـه از وجود و موقعیت خود در جامعه دارند بـه مکانیسـم دلیـل تراشـی متوسـل مـیشـوند و ارتکاب جرم را امری موجه و اخلاقی میدانند. در مورد این افـراد، مجـازات مخصوصـاً اگر با سختی و بدون توجه به مسائل انسانی مجرم اعمال شده باشد، باعث میشـود کـه اعتقاد به مظلومیت در او تقویت یابـد و او را بـیش از پـیش معتقـد سـازد کـه بایـد علیـه جامعه اقدام کند و انتقام سیستمهای متعدد جامعه بویژه مجازات (از نظر جرم) بی دلیـل و غیر موجه خود را از مردم آن بگیرد.(۷۴) «