این نیازهاي مختصر، در ماهیت، تناقضی با عملکرد معماري که تمایل دارد تا از یک دیدگاه منطقه گرا اقتباس کند، ندارد.

با این وجود جهانی شدن، نیازمند ضرورت هایی جهت تقلیل ساختمان به پوست و استخوان هایی با یک زمینه يکاملاً متفاوت است که یک پس زمینه مطابق با نوگرایی (مدرنیزم) دارد. بنابراین اشتباه نیست اگر تأکید کنیم قطبیت بین جهانی شدن، که نیازمند یک رابطه ي جهانی براي وجود و منطقه گرایی که در جست و جوي معنا و محتوا بر اساس موقعیت هاي محلی خاص است، می باشد.

به منظور دستیابی به اهداف بعدي، مدرنیزم تجهیزات و فنونی را مهیا نمود تا از عهده مشکلات برآید. به علاوه، آن رموزي از مکتب ها و مقولات زیبایی شناختی را که ممکن بود از طریق پیشرفت معین شود ، پیشنهاد می کند.

بر خلاف بومی گرایی ، منطقه گرایی مدرن می تواند در تمام مقیاس هاي فعالیت هاي ساختمانی به کار گرفته شود، از آن جایی که آن از معماري یا زمانی گذشته ناشی می شود همانند معماري شهري، بومی گرایی باید آن را محدود نماید . (Oskan, 1987)