*- درنگ – نقطه (؛

این نشانه مانند نقطه فقط بین جملات کامل به کار میرود؛ به کاربردن آن در بین اجزاء کوچکتر از جمله یا میان ارکان جمله هیچگاه جایز نیست.

* مهمترین مورد به کاربردن این علامت برای جدا کردن گروهی از جملات است که درنگ در میانشان به کار رفته (و گاه فعلشان به مناسبت حذف شده) باشد: حمید گفت که دو سال در هندوستان، ژاپن، استرالیا و زلاندنور : یکسال در پرو، آرژانتین، مکزیک و شش ماه در ایالات متحده  امریکا گذرانده است. (فعلی دو جمله  اول به مناسبت حذف شده است).

چون سزار مرا دوست می داشت، برایش اشک می ریزم : بخاطر اینکه خوشبخت بود، شادمانم : از آنروی که مردی باارزش بود، وی را بزرگ می شمارم؛ ولی چون خودخواه بود، نابودش کردم. «شکسپیر» … خفقان قلب داشتم؛ به نظرم آمد که سقف روی سرم سنگینی میکرد.”

*هرگاه دو یا چند جمله  کامل داشته باشیم که از نظر مفهوم کاملاً به یکدیگر نزدیک باشند و نخواهیم بین آنها نقطه به کاربریم، میتوانیم از درنگ – نقطه استفاده کنیم به شرط آنکه موصول به کار نبریم: بیست کارگر مورد احتیاج فوری است : بدون آنها نخواهیم توانست محصول را به موقع جمع آوری کنیم. (اگرچه دو جمله کامل است ولی کاملاً به یکدیگر مربوط هستند.) در بسیاری موارد میتوانیم به جای درنگ – نقطه از درنگ با موصول مناسب یا فقط موصول، و یا اگر جمله ها کوتاه باشند فقط از درنگ استفاده کنیم: بیست کارگر مورد احتیاج فوری است که بدون آنها نخواهیم توانست محصول را به موقع جمع آوری کنیم. روی صندلی راحتی لمید، پاها را به جلو دراز کرد، دستها را زیر سرشش قرار داد، چشمها را بست و به تفکر فروروفت.

من از شدت ترس پا گذاشتم به فرار، در کوچه ها میدویدم، هرکسی را میدیدم سرجای خودش خشک شده بود”.

* گاه برای تأکید بیشتر روی هریک از سری جمله های مربوط به هم می توان آنها را با درنگ – نقطه از یکدیگر جدا کرد: او هیچگونه تشویق و تقدیری نشد ؛ ترفیع نگرفت ؛ شغلش را هم از دست داد – اصولاً چیزی در وجودش بود که صاحب کارها دوست نمی داشتند.