مقاله مولوي و ميل به «جاودانگي» در مثنوي معنوي که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در زمستان ۱۳۸۸ در پژوهش زبان و ادبيات فارسي از صفحه ۲۹ تا ۴۸ منتشر شده است.
نام: مولوي و ميل به «جاودانگي» در مثنوي معنوي
این مقاله دارای ۲۰ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله مولوي
مقاله مثنوي
مقاله جاودانگي
مقاله عشق
مقاله جوهر مشترك
مقاله انتقال

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: پيراني منصور

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
مرگ و نيستي که به گونه اي با مذهب و انديشه هاي مذهبي پيوند دارد از مفاهيمي است که همواره انسان را در جوش و هيجان نگه داشته است. انسان از آغاز آفرينش همواره روياها و انديشه هاي بزرگي را در درون خود پرورده، همين آرزوها و روياها سبب رشد و تعالي او گشته است، و آنجا كه روياها و آرزوهايش عملي نشده است، با پرداختن افسانه ها و ساختن شخصيت هاي اسطوره اي، روياهاي خود را تحقق بخشيده است. يكي از اين روياهاي شگفت انسان ميل به «جاودانگي» يا آرزوي «بي مرگي» است كه هم در اساطير قومي و ملي بازتاب يافته است مانند افسانه گيل گمش، آشيل (آخيليوس) رويين تني اسفنديار؛ و هم در روايات ديني مثل اسطوره خضر منعكس شده است. اين انديشه و تخيل همواره انسان را به جستجوي يافتن راهي براي تحقق آن كشانده است. آثار ماندگار تاريخ انديشه بشر، جست و جوها و يافته هاي او را به زبان هنر باز مي نمايد. مثنوي مولوي يكي از اين نمونه هاست. مولوي با الهام از قرآن و احاديث قدسي، بنياد هستي را بر عشق (حب) مي داند و به واسطه جوهر مشترك يعني روح الهي دميده در وجود انسان به نوعي تجانس ميان او و خدا باور دارد. او معتقد است انسان به خاطر همين جوهر مشترك مي تواند وجود جسماني خود را نيز خاصيت روح ببخشد و به خداگونگي و جاودانگي برسد. در اين مقال «ميل به جاودانگي» در انديشه مولوي با توجه به منبع الهام مولوي و با استشهاد به پاره اي از حكايات و ابيات مثنوي و شواهدي از ديوان شمس به اجمال بررسي شده است.