مقاله نسبت مرئولوژيکي در هستي شناسي صوري هوسرل جستاري در بنياد پديدارشناختي هرگونه پژوهش کيفي آينده که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در بهار ۱۳۸۹ در راهبرد از صفحه ۱۳۵ تا ۱۵۱ منتشر شده است.
نام: نسبت مرئولوژيکي در هستي شناسي صوري هوسرل جستاري در بنياد پديدارشناختي هرگونه پژوهش کيفي آينده
این مقاله دارای ۱۷ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله منطق محض
مقاله هستي شناسي صوري
مقاله مرئولوژي
مقاله منيفلد
مقاله نظريه مجموعه ها

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: قرباني محمدرضا

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
در اين مقاله نشان ميدهيم که چگونه هستي شناسي صوري هوسرل ميتواند به تحليل نسبت کيفي ميان اجزا و کل بپردازد. اين تحليل، مبتني بر تمايز بنياديني است که هوسرل ميان قطعه (piece) و لحظه (moment) در نظر ميگيرد. هستي شناسي صوري هوسرل با پذيرش لحظه همچون جزيي منفرد، انضمامي و نامستقل که با اجزا ديگر و کل خود نسبت کيفي برقرار ميسازد، از سنت فلسفه تحليلي جدا ميشود. از آنجا که فلسفه تحليلي، کنشهاي ذهني معطوف به ابژه ها را به کنش هايي بازميگرداند که معطوف به وضعيت امور هستند، در چارچوب ساختار صوري معنا و حقايق باقي مي ماند و کيفيت لحظه ها را به خصوصيتهايي فرو مي کاهد که در نظريه مجموعه ها قابل بررسي است. در مقابل، هستي شناسي صوري هوسرل به بررسي ساختارهاي صوري ميان اشيا مي پردازد و کيفيت اشيا را به وضعيت امور بازنمي گرداند. از اين نظر، هستي شناسي صوري با مرئولوژي لزنيوسکي شباهت دارد که ميتواند نسبت هستي شناسانه اجزا و کل را بررسي کند. نتيجه اين بحث آن است که هستي شناسي صوري در چارچوب نظريه منيفلدها و مرئولوژي، بنياد هرگونه پژوهش کيفي است که ميتواند علوم انساني و علوم تجربي را دربرگيرد، و از اينرو، از روش کيفي پديدارشناختي که با توجه به «زيست جهان» تنها علوم انساني را شامل ميشود، بسي فراتر رود.