نقد و بررسی اندیشه ها

در جمع اندیشـه هـای موافـق و مخـالف اجـرای شـلاق، بایـد اذعـان نمـود کـه ارزیـابی کیفرشناختی شلاق، به روشنی ثابت نمی کند که آیا اجرای چنین مجازاتی بـه واقـع مـا را به اهداف سیاست جنایی مدرن نزدیک می کند یا خیر؟! بنابراین نمی توان به طور قطـع و یقین قائل به یکی از دو دیدگاه موافق یا مخالف شـد؛ متاسـفانه تـا کنـون هـیچ پـژوهش علمی معتبری نیز در این خصوص صورت نگرفته است که نشـان دهـد اجـرای مجـازات مزبور تا چه حد در جهت کنترل بزهکاری و اصلاح وضع محکومان مفید خواهد بود. این در حالی است که شناخت بزهکاری و آگاهی نسبت به پیامدهای فردی و اجتماعی اجرای یک مجازات، تنها از طریق پژوهشهای علمی و هدفمند در حوزه علوم جنایی میسر اسـت. از این حیث، در مقام یک ارزیابی کلی از عقایـد و اظهـارات اندیشـمندان علـوم جنـایی در حوزه های جرم شناسی، کیفرشناسی، روان شناسی و جامعه شناسی جنایی، ملاحظات و عقاید چندی حاصل می گردد که به شرح ذیل مطرح میشود:

 نقد و بررسی نقش اصلاحی تربیتی شلاق

پروسه اصلاح و تربیت مجدد، راهکاری است که محتوای آن، قـرار دادن بزهکـاران در برابر فرایندهای یادگیری و درونی سازی دوباره هنجارها و ارزشـهای اجتمـاعی اسـت. تمرکز عمده در فرایند جامعه پذیری مجدد، ایجاد تغییـری اساسـی در الگوهـای رفتـار و ارزشهای فردی اشخاص است، هدفی که برای رسیدن به آن تلاش مـی شـود تـا فـرد در موقعیتی قرار بگیرد که از یکسو امکان تقویت رفتار، هویت و کنش های مجرمانه قبلـی او وجود نداشته باشد و از سوی دیگر در آن از تغییراتی حمایت شود کـه بتوانـد هویـت و ارزشــهای جدیــد و مطلــوب را تقویــت کنــد.

بــه عبــارتی، در فراینــد آمــوزش و پــرورش بزهکاران، کلیه امور به عمل تلقین منجر می شود و عمل تلقین عبارتست از انتقـال افکـار از مغزی به مغز دیگر به نحوی که در محل جدید مقبولیت یافته و جایگزین گردد. بـدیهی است تحمیل یک عقیده یا تفکر با خشـونت، شـانس مقبولیـت و جـایگزینی آن را در مغـز دیگری بسیار ضعیف مینماید.

 

بزعم نگارندگان، کیفر شلاق با برخورد اصلاحی فوق الذکر چندان سازگاری ندارد؛ زیـرا اثر مستقیم خود را تنها بر رنج جسمانی و ترذیل اجتمـاعی بزهکـار قـرار مـیدهـد و بـه محض اجرا بزهکار را به حال خود رها کـرده و در عمـل هـیچ تـدبیری بـرای اصـلاح و تربیت او نمیاندیشد.

تحقیقات جرمشناسی نیز بیانگر این واقعیت است کـه اساسـاً اجـرای مجـازات شـلاق بـا اندیشه اصلاح و بازپروری بزهکارانه منافات دارد، زیـرا آنچـه محـرک و انگیـزه اصـلی برای ارتکاب جرم است، تمایلات نفسانی و اندیشه های مجرمانه ای است که خود می تواند برحسب شخصیت افراد مختلف، دارای وجوه و اشکال متفاوتی باشدو لـذا اجـرای تنبیـه بدنی شلاق به جای آنکه به علت یابی تمایلات مجرمانه بپردازد و در جهت تهذیب نفس و روح آدمی تلاش نماید، تمرکز غایی خود را بر ایجـاد رنـج و آزار جسـمی بزهکـار قـرار میدهد.

بنابراین، به نظر می رسد که ایـده تحمیـل درد و تحقیـر اجتمـاعی بزهکـار بـه عنـوان دو خصیصه اصلی مجازات شلاق، با بحث اصلاح و تربیت مجدد هـم خـوانی زیـادی نـدارد زیرا فرایند اصلاح و بازپروری، به طور گسترده ای به ایجاد روابط حسـنه بـین شـخص مجرم و مقام مجری حکم وابسته است و اگر اصلاح و درمان با تنبیه و کتک آغاز گردد، این رابطه حسنه هرگز ایجاد نخواهد شد و هرگز قادر نخواهد بود فـرد بزهکـاری را کـه دچار یک وجدان بیمار است، جامعه پذیر نموده و به قوه تمیز خوب و بد و ظرفیت بهبود خود به خود تجهیز نماید.