مقاله پل هورويچ؛ تئوري حداقلي صدق و مساله واقع گرايي علمي که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در بهار و تابستان ۱۳۸۸ در پژوهشنامه فلسفه دين (نامه حكمت) از صفحه ۵ تا ۳۴ منتشر شده است.
نام: پل هورويچ؛ تئوري حداقلي صدق و مساله واقع گرايي علمي
این مقاله دارای ۳۰ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله تئوري هاي صدق
مقاله تئوري حداقلي صدق
مقاله واقع گرايي علمي
مقاله ضد واقع گرايي علمي

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: قربانيان هومن محمد
جناب آقای / سرکار خانم: حجتي سيدمحمدعلي

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
در سنت فلسفي، همواره مفهوم صدق در ضمن مولفه سمانتيکي واقع گرايي و در تعاريف متعددي که از آن و نقطه مقابل، يعني ضد واقع گرايي، ارايه شده مورد بحث قرار گرفته است؛ هر چند اين تعاريف، تاکنون به دلايل متعددي نتوانسته اند جامع و مانع باشند و انتظارات همه فيلسوفان را برآورده سازند. بسياري از تئوري ها، از جانب ابداع کنندگان آن ها واقع گرايانه بوده اند اما با توجه به برخي از تعاريف واقع گرايي، ضد واقع گرا هستند. در اين مقاله، تعريفي بنيادين از واقع گرايي ارايه مي شود که مبتني بر نوع رويكردي است كه يك فيلسوف دارد. از سوي ديگر، تئوري حداقلي صدق که از سوي پل هورويچ ارايه شده است و از جمله تئوري هاي فروکاهشي محسوب مي شود، معرفي مي گردد. اين تئوري، با کمترين ابزارهاي نظري و مفهومي قادر است علت و چگونگي کاربرد محمول «صادق است» را تبيين کند.
در اين مقاله، سه ادعاي اصلي بررسي و نقد مي شوند: اول اين که استدلال مي شود تئوري حداقلي، به راستي حداقل تئوري ممکن در باب صدق است و بايد در دل تمام تئوري هاي ديگر صدق نيز وجود داشته باشد. ادعاي دوم چنين است که اگر در نظر فيلسوفي، نوعي ناسازگاري و تضاد ميان موجوديت مستقل فاکت ها و دست رسي معرفتي به آن ها وجود داشته باشد، تئوري او ضد واقع گرا خواهد بود؛ چه درصدد رفع اين ناسازگاري باشد و چه آن را اصيل و حل ناشدني بداند. اما در نظر فيلسوف واقع گرا، چنين تضادي وجود ندارد. ادعاي سوم اين است که اگر تعريف فوق از واقع گرايي قبول شود، آنگاه مي توان تبيين کرد که هيچ رابطه اي ميان صدق و بحث واقع گرايي وجود ندارد؛ و اگر چه استقلال مفهوم صدق از واقع گرايي، در مورد تئوري حداقلي صدق نيز درست است اما اين تئوري صدق، حداقل ترين تئوري اي مي باشد که بايد توسط واقع گرايان پذيرفته شود؛ زيرا مي تواند علت حضور و کاربرد مفهوم صدق را در تمام تعاريف ديگري که از واقع گرايي شده است تبيين کند.