عقده روانی مجموعه ایدههایی پیرامون یک موضوع است که از لحاظ عاطفی نسبتاً و یا به طور کامل سرکوب شدهاند. این عوامل که معمولاً ناخودآگاه هستند، توسط نیروهای عاطفی که رفتار فرد را تحت تأثیر قرار میدهند، فراخوانده میشوند (استوارت، .(۱۱۷: ۱۳۸۶ من(خود) از راه چهار عملکرد دفاعی: -۱ جبران -۲ تلافی -۳ اعتلا -۴ توجیه دفاعی، مستقیماً در تغییر شکل عقدهها دخالت دارد.

جبران: در این نوع عملکرد دفاعی من از راه ایجاد یک رفتار معکوس موفق و رضایتبخش از دیدگاهی دیگر، اثرات مغشوش کننده ی عقده را باطل میسازد. مثلاً فردی که از عقدهی کهتری در رنج است، تلاش میکند که از راه جبران به یک برتری ذهنی یا هنری فایق آید (موکی یلی، .(۵۷: ۱۳۷۴

تلافی: کوششی» برای انکار عقده از طریق ایجاد یک رشته رفتارها در مورد همان موقعیّتهاست؛ رشته رفتارهایی که دقیقاً عکس رشته رفتارهای عقدهای است… به عبارتی دیگر عملکرد تلافی، موجب تغییر شکل عقده به یک عقده از همان مقوله، لیکن در جهت عکس میشود. چنانکه یک مجرم قدیمی به صورت یک تصحیح کنندهی بیگذشت کلیه خطاها یا یک متهّم سازنده عموم تبدیل میشود.

اعتلا: در اثر این عملکرد، عقده به قلمروی انتقال مییابد که از لحاظ اجتماعی یا معنوی مقبول باشد و بدین شکل در »من« ادغام میشود و برای »من« به صورت یک فعالیت اجتماعی یا معنوی حاوی رغبت یا علاقه و حتی ارزش (اجتماعی، اخلاقی، معنی یا زیباشناختی) در میآید. بدین ترتیب اگر عقدهی ویرانگری، بر نیاز به ویرانساختن، شکستن

  • خُردکردن اشیا مسلّط شود، به صورت تخصص در مواد منفجره، معادن، ساخت یا آزمایش ماشینهای خرابکننده و کاربرد ابزارهای ویژهی هدامان و خُردکردن، اعتلا مییابد.

توجیه دفاعی: توجیه عقلانی عبارت از خنثی کردن کامل عقده و یا بهتر بگوییم انکار فعالانه آن به وسیلهی یک دستگاه دفاعی است؛ آن هم دستگاهی که به صورت خود »من« درآمده است… در توجیه عقلایی (که بهتر است بگوییم نفی به کمک منش یا سازمان دفاعی کلی »من« است)، »من« دیگر از عقده رنج نمیبرد؛ زیرا آن را انکار کرده است و دائماً ضمن حفظ خود از صدمات عقده، آن را انکار میکند. برای مثال فرد کمالجو کارهای خود را بر اساس »آنچه که بهتر است، انجام شود« توجیه میکند و نسبت به خویشتن بسیار دقیق و وسواسی است. او ناگزیر است زحمت و تلاش بکند و میگوید: «درست است، اما من چنین زاده شدهام« (همان: .(۶۰ -۵۸

انواع عقدهها: در نظریههای روانشناسی چندین عقده را بیان کردهاند که در این پژوهش فقط به سه عقده حقارت، ادیپ و قابیل که مورد بحث هستند اشاره خواهد شد.

احساس حقارت۱آدلر: احساس حقارت را منبع تکاپوی انسان و نیرو محرّکهی کل رفتار انسان میداند. بر این اساس تمام رشد و پیشرفتهای انسان ناشی از تلاشی است که برای جبران حقارتهایش انجام میدهد. این حقارتها هم میتوانند واقعی باشند و هم میتوانند خیالی باشند. فـرد در سراسر زندگـی بر اثر نیاز به غلبه بر این حقارتها و تلاش برای رسیدن به رشد بیشتر، برانگیخته میشود (شولتز، .(۱۴۴ : ۱۳۸۳ از نظر آدلر احساس حقـارت وضعیتی طبیعی در تمـام انسانهـاست و به جای آنکه به عنوان علامت ضعف یا نابهنجاری در نظر گرفته شود، میتواند سرچشمهی خلاقیّت باشد(کُری، .(۱۰۶ :۱۳۸۷