روشنفکرآن بر مصر دو راهی

از : محمد علی اسلامی

اگر روزی حساب گرفته شود ، روشنفکران این کشور گناهکارترین مردم شناخته . خواهند شد

بسیار عجیب است که گفته می شود « تا مردم بی سوادند کاری از پیش نمیرود، وضع همین خواهد بود که هست» و حال آنکه هرچه بر سر این مُلات آمده بدست باسوادان آن آمده ، بدست دانشمندان و دانشمند نمایانش .

مردم عامی را سرزنش می کنند که چرا چنین و چنانند، چرا رأی میفروشند، چرا بزور گردن مینهند ، در حالیکه کمتر کسی از با سوادان پرسیده است «شما که خود را طبقهٔ منور می شمارید چرا به خدمت زور کمر بسته اید . چرا در برابر ظلم سکوت می کنید، چرامردم نادان را بفروش رأی برمی انگیزید . چرا دانش و آزادگی ۹ دور و مروت را یکباره بندهٔ درم کردهاید ؟»

ما مردم عجیبی هستیم. اگر رفتگر یا عملهای رأی خود را به پنجاه ریال فروخت تا با آن نان یکروزه ای برای زن و فرزندانش فراهم کند ، او را بچشم تحقیر می نگریم و همهٔ بدبختیهای مملکت را از جانب او می بینیم ، ولی کسان دیگری در  برابر ما هستند که قلم و قدم و زبان و استعداد و دانش خود را در گرو منافع بیگانه نهاده و به انسانیت پشت کردهاند و برای یافت دستمال قیصریه آتش میزنند و با اینهمه ما ایشان را دانشمند محترم و علامه میخوانیم و کرسی استادی دانشگاه را برایشان مباح می شماریم و از تعظیم و تکریم در حق ایشان فروگذار نمیکنیم . انصاف بدهید کدام یا از این دو گناهکار ترند، آن رفتگر یا این دانشمند ؟

از آغاز مشروطیت تا بامروز هرکس بنحوی از انحاء بر ما حکومت کرده ، عالم یا ادیب یاسیاست مدار یا دکتر یا مهندس بوده است ، همهٔ کسانی که تا کنون به مجلس راه یافتهاند، لااقل از سواد خواندن و نوشتن بهرهمند بودهاند و بسیاری از آنان در فهم و شعور خود را نادرهٔ دوران می شمردهاند . خاصه دریالهای اخیر سعی شده است که جوانان «برگزیدهای» که در دانشگاههای اروپا و امریکا مدارج عالی تحصیلی را پیموده بودند بمناصب بزرگ گمارده شوند. آیا نه اینان بوده اند که ایران را باین روز نشانیدهاند، آیا نه اینان بودهاند که قانونگذارده و اجرا کردهاند ، آیا قرار دادهای ناهنجاری که بسته شده با مضاء اینان است یا انگشت فلان کاسب و فلان دهقان بر پایشان نهاده شده است ؟ کسانی که کشتی این مللث را جاشوئی و ناخدائی کردهاند، همه دانشمند یا دانشمند نما بودهاند، پس چرا باید تقصیرها را بگردن بی سوادی افکند ؟ بهائیم و از این آخرین ناجوانمردی چشم بپوشیم و اعتراف کنیم که بار گناه بر دوش ماست . ما که کوره سوادی آموخته ایم و به حق یا ناحق ورقهای بدست آوردهایم و بسیاری از ما از فضل و معرفت بوئی نبرده اند و آنچه خوانده اند و بکار می بندند درس سیاهدلی و سودپرستی و نامردمی است . دانش و فکر نیز در روزگار ما چون امور دیگر بازی گرفته شده است . آموختن .

علم برای چیست ؟

آیا نه برای آنست که سینه گشاده تر و نظر بلند تر گردد، حس آدمیت شکفتگی گیرد و اعتلای نفس پدید آید ؟ برای شخصی دانش پژوه علم باید چنین آثاری داشته باشد و ثمرهٔ آن برای جامعه گشایش و افزایشی در قلمرو ماده و معنی پدید آورد . اما بزعم ما چنین است.علم یا ادعای داشتن علم برای بسیاری از ما وسیله ایست تا هر چه بیشتر بردرآمد و شغلهای خود بیفزائیم ، از گوشت این شتر قربانی که ایرانش نامیدهاند لقمه ای هرچه ۔ بزرگتر به چنات اوریم و از کاروان عیش کنندگان عقب نمانیم .

ما کمتر با خود می اندیشم که کشوری هست بنام ایران و در آن مردمی زندگی می کنند که در این آب و خاله حقی دارند و ما بعنوان نمایندگان ارکان چهارگانهٔ مشروطیت ، بصورت استاد و سیاستمدار و روزنامه نویس و قاضی و دیوانی و وکیل و وزیر خود را بر آنان راهبر و فرمانروا کردهایم و در قبال آنان وظیفه و تعهدی داریم که اگر حتراقل آن وظیفه و تعهد انجام نگیرد، دیگر از ایران بنام یک کشور و از این مردم بنام یاد جامعه نمی توان یاد کرد ، دیگر ازایند و تنها اسمی باقی خواهد ماند، تا همان اندازه که ما بتوانیم باتکاء آن برای خود مقام بتراشیم و مالیات بگیریم و قرار داد وام ببندیم ودراه ارضای هوسهای خود ما که داعیه روشنفکری داریم و دستگاه کنونی را براه می بریم، اگر اندکی بدین معنی میاندیشیدیم، وضع به از این بود که اکنون هست . چنان غرق خودپرستی شدهایم که یاد کرسی رادر مجلس یا دانشگاه یا صندلی ای را در اداره بر سرنوشت نسلی ترجیح می نهیم ایران از روشنفکران خود امید بر نگرفته است، بگذریم از آن گروهی که به خدمت ابتذال و بندگی و ظلم کمر بسته اند . سایرین باید بدانند و میدانند که ما در دوران خطیری زندگی می کنیم و روشنفکران امروز بار مسؤلیتی سنگین بردوش دارند، اینان باید قدر خود را بشناسند و به شخصیت و عقت سیاسی خویش وفادار بمانند . امتیازهای خصوصی یا شدائد زندگی ، ایران را از یاد آنان نبرد .

ما در روزگاری عمر بسر میمریم که کشورهای واپس مانده از رکود و رخوت برانگیخته شدهاند و روز و شب تلاش می کنند تا خود را به کاروان تمدن امروز برسانند تا زندگی خویش را بدانگونه که شایستهٔ دنیای کنونی و حیثیت انسانی است بیارایند.

هر ساعت و هر دقیقه در زندگی اینان پیام آور پیشرفتی است. سراسر آسیا و افريقا و امریکای جنوبی به جنبش آمده است و نسیم تازه ای سموم و عفونت دیرینه را از پیش میراند. آشفته ترین کشورها میکوشند تا نظمی درمیان خود برقرار سازند. وامانده ترین سرزمین ها که تا دیروز اسیر بودند سعی دارند که راهی به جلو بگشایند. در همهٔ این کشورها، چه آنها که آزاد شده اند و چه آنها که هنوز در تلاش آزادی هستند، روشنفکران و دانشوران از پیرو جوان، نقش بسیار ارزنده و باروری را برعهده گرفتهاند. این گروه بودند که راه رهائی را به ملت خود نمودند، اگر آنان دم فرو بسته با به امتیازهای رنگارنگ دل خوش کرده بودند، اگر نفع خویش را بر نفع عام مرجع شمرده و آرمانی جز « بیرون کشیدن گلیم خویش از آب » نمیداشتند، آنچه در دنیا پدید آمده است باین آسانی پدید نمیآمد بیائید تا ما نیز آرزوی زندگی در کشوری سر افراز را در خود نمیرانیم .

بیائید تا این مسابقهٔ جهنمی را که در بین بسیاری از روشنفکران ما برای رسیدن