مقاله بررسي رابطه بين سبک هاي دلبستگي و ادراک بيماري با بهزيستي روانشناختي و هموگلوبين گليکوزيله در بيماران مبتلا به ديابت نوع ۱ که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در آذر و دي ۱۳۸۹ در مجله ديابت و متابوليسم ايران (مجله ديابت و ليپيد ايران) از صفحه ۱۸۸ تا ۱۹۶ منتشر شده است.
نام: بررسي رابطه بين سبک هاي دلبستگي و ادراک بيماري با بهزيستي روانشناختي و هموگلوبين گليکوزيله در بيماران مبتلا به ديابت نوع ۱
این مقاله دارای ۹ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله ديابت نوع ۱
مقاله سبک هاي دلبستگي
مقاله ادراک بيماري
مقاله بهزيستي روانشناختي
مقاله هموگلوبين گليکوزيله

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: بزازيان سعيده
جناب آقای / سرکار خانم: بشارت محمدعلي
جناب آقای / سرکار خانم: رجب اسداله

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
مقدمه: تحقيقات مختلف نقش سبک هاي دلبستگي و ادراک بيماري را در رابطه با شاخص هاي سازگاري با بيماري هاي مزمن بررسي کرده اند. سبک دلبستگي به رابطه عاطفي بين کودک و اولين مراقب اشاره دارد که پايه روابط بعدي را شکل مي دهد. پژوهش حاضر با هدف بررسي رابطه بين سبک هاي دلبستگي و ادراک بيماري با بهزيستي روانشناختي و هموگلوبين گليکوزيله در بيماران مبتلا به ديابت نوع ۱ انجام شده است.
روش ها: نمونه پژوهش شامل ۳۰۰ نفر (۱۷۲ دختر و ۱۲۸ پسر، سنين ۱۸ – ۳۰ سال) از بيماران عضو انجمن ديابت ايران بودند. از شرکت کننده ها خواسته شد مقياس دلبستگي بزرگسال (AAS)، مقياس ادراک بيماري (IPQ) و زير مقياس بهزيستي روانشناختي پرسشنامه سلامت رواني (MHI-28) را تکميل کنند.هموگلوبين گليکوزيله (HbA1c) از نتايج آخرين آزمايش بيماران استخراج شد.
يافته ها: نتايج همبستگي پيرسون نشانگر رابطه معنادار بين متغيرهاي پيش بين و ملاک بود. نتايج حاصل از تحليل رگرسيون گام به گام نشان داد پاسخ عاطفي به بيماري، پي آمدها، و سبک هاي دلبستگي ايمن، دوسوگرا و اجتنابي تبيين کننده واريانس بهزيستي روانشناختي در بيماران مبتلا به ديابت نوع ۱ بودند. همچنين شناخت بيماري، ماهيت بيماري و سبک دلبستگي ايمن، در حد قابل قبولي واريانس هموگلوبين گليکوزيله را در بيماران مبتلا به ديابت نوع ۱ تبيين مي کنند.
نتيجه گيري: بر اساس يافته ها، زيرمقياس هاي ادراک بيماري مي تواند رابطه بين سبک هاي دلبستگي، بهزيستي روانشناختي و هموگلوبين گليکوزيله را تحت تاثير قرار دهد. نتايج اين پژوهش مي تواند راهگشاي سياست گذاري هاي پيشگيرانه و کمک به افراد در معرض خطر و ارایه مداخلات درماني روانشناختي باشد.